سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

128

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

دانست ، اراده رجوع مصمم كرد ، ليكن ميسرش نشد ; زيرا كه كسى از أهل لشكر همراه أو رفاقت در رجوع نكرد . پس مردود است : أولا : به اينكه عايشه را واقع شدن حوأب در اين راه قبل از خروج معلوم شده بود ، وأم سلمة أو را بر اين معنا تنبيه كرده ، چنانچه آنفاً از “ حبيب السير “ و “ روضة الأحباب “ منقول شده . وثانياً : به اينكه بر عايشه واجب بود كه خودش رجوع مىكرد ، أو را از مرافقت أهل لشكر چه كار بود ، مثلا اگر شخصي جماعتى را همراه گرفته براي قتل مؤمني يا سرقت مالي يا ديگر فعل حرام رود ودر راه متنبه شود واراده رجوع كند واز آن جماعت كسى در رجوع با أو مرافقت نكند ، پس اين شخص را جايز نخواهد شد كه به جهت عدم مرافقتشان رجوع ننمايد ، وبه جهت قتل مؤمن يا ديگر امر حرام برود . ومع هذا اگر عايشه رجوع مىكرد ومردم از رفتن أو براي قتال جناب أمير ( عليه السلام ) مأيوس مىشدند ، غالباً مرافقت أو مىكردند . اما آنچه گفته : ودر حديث نيز بعد از وقوع واقعه هيچ ارشاد نفرموده‌اند كه چه بايد كرد . . . إلى آخر . پس كسى كه أدنى شعوري مىدارد بر أو مخفى نيست كه غرض حضرت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از قول : « كأنّي بإحداكنّ قد نبحتها كلاب الحوأب ، فإياك أن