سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

121

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

اما آنچه گفته : وقت خروج از مكة نمىدانست كه در اين راه چشمه اى كه حوأب نام دارد واقع خواهد شد . جوابش آنكه : مصنف تاريخ “ حبيب السير “ از كتاب “ مقصد أقصى “ وديگر كتب سير وتواريخ نقل نموده كه : در أيامي كه عايشه . . . اراده سفر بصره نمود ، روزى به خانه أم سلمة رفت وگفت كه : طلحه وزبير جهت طلب خون عثمان متوجه عراق عرب شده‌اند ، من نيز با ايشان مرافقت مىنمايم ، تو نيز با ما موافقت فرماى وأبواب مخالفت نگشاى . أم سلمة - رضي الله عنها - از شنيدن اين سخنان مضطرب گشته گفت : اى عايشه ! علو شأن وسُمُوّ مكان علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) را به تحقيق مىدانيم ، وقرب قرابت وخصوصيتش را نسبت به حضرت رسالت - عليه السلام والتحية - معلوم داريم ، به كدام تأويل در مقام خلاف آييم ؟ ! وتو ديروز عثمان را به كفر نسبت مىكردى ومردم را بر قتل أو تحريص مىنمودى ; وامروز مىگويى كه : من طلب خون أو مىنمايم ! تو را به خدا سوگند مىدهم كه از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) نشنيدى ‹ 251 › كه فرمود : « اندكى از أيام وليالي نخواهد گذشت كه سگان آبى در عراق كه آن را حوأب گويند بر يكى از زنان من بانگ كنند وآن زوجه من در ميان فئه باغيه باشد » ، واز استماع اين مقال من به مرتبه [ اى ] متغير شدم كه انائى كه در دست داشتم بر زمين افتاد ، رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) التفات به من فرموده گفت : « چه مىشود تو را اى اُم سلمه ؟ ! » گفتم : يا رسول خدا [ ص ] ! با وجود شنيدن اين حديث