سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

479

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

انداخت وگفت كه : حالا اگر مىكشيد نقض أمان لازم مىآيد ! خليفه از اين حركت أو خيلى متعجب شد وفرمود كه : مرد زيرك مىنمايى بهتر كه در اسلام درآيى ، وكلمه اسلام بر زبان راند وبه اين تقريب در مدينه منوره سكونت ورزيد ، وچند پرگنه از عراق در جا گير يافت ودر اينجا نشسته وضع خليفه را ديده كه مخالف وضع ملوك ، نه دربان دارد ، ونه پاسبان ، تنها در بازارها مىگردد ، افسوس كرد كه اين قسم رئيسان بي احتياط را كشتن چقدر كار است ، ملوك فارس خيلى در غفلت اند ، آخر خُفيه طور ابولؤلؤ وجفينه وديگر كفره را با خود رفيق ساخت وتدبير وكنكاش اين مهم را در خلوت به اينها مىكرد تا آنكه ابولؤلؤ بفرموده أو اين كار كرد ، چنانچه عبيد الله بن عمر ، عبد الرحمن بن أبي بكر وديگر صحابه را شاهد گذرانيد كه ابولؤلؤ وجفينه نزد هرمزان در خلوت مىنشستند ومشورت قتل عمر مىنمودند ، وخنجر دو رويه هرمزان طيار كنانيده بود ومىگفت : كدام جوانمرد باشد كه به جهت قوم ودين خود از اين شخص - كه نه ناموس ما را گذاشت ، ونه دولت ما را ، ونه دين ما را - داد بستاند ؟ ! ابولؤلؤ اين را قبول نمود . پس در آمر بودن هرمزان شكى نماند ، ولهذا به حضور صحابه چنين قرار يافت كه آن خنجر را بيارند اگر مطابق آن صفت باشد كه شاهدان مىگويند شركت اين هر سه كس در قتل عمر ثابت مىشود والا نه . چون خنجر آوردند هر همه ديدند كه مطابق آن صفت بود ، از اين راه عثمان در گرفتن قصاص توقف نمود كه قتل آمر به قتل نيز واجب دانست ،