سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

432

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

حقّ تعالى گذاشته ، پس نسبت راضى شدن به عمار افتراى صرف وبهت بَحت باشد . ششم : آنكه ثابت شد كه اين ضرب عثمان عمار را محض ظلم وناحق بود ، وعمار استحقاق اين ضرب نداشت ، واين ضرب عثمان را به هيچ وجهي از وجوه شرعي جايز نبود ; چرا كه اگر عمّار مستحق ضرب مىبود ، واين ضرب عثمان به حسب شرع جايز مىبود ، عثمان چرا به عمار مىگفت كه : يا قصاص گير يا دية يا عفو كن ؟ ! چه عفو نمىشود مگر از گناه ، وهمچنين قصاص ودية گرفته نمىشود مگر از صاحب جنايت . وخود عثمان اعتراف كرده كه : وجه ضرب أو أصحاب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) را محض غضب بشرى بود ، ودر توجيه آن نگفته كه : اين أصحاب بر من جرأتهاى بي معنا ( 1 ) نمودند ودر نقض خلافتم كوشيدند ; لهذا من ايشان را تأديباً زدم ، وچنين تأديب امام را جايز است واينك متمسك آن موجود ، ليكن أهل سنت اين تأويلات بارده كه أصلا به عقل عاقل درست نمىآيد براي اصلاح فعل أو مىتراشند ، ولن يصلح العطّار ما أفسد الدهر ! در “ كنز العمال “ در ضمن روايتي كه منقول خواهد شد مذكور است كه عثمان در جواب الزامات أهل مصر گفت :

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( پى معنا ) آمده است .