سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
79
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
وجريان بر موجب آن در أول امر ، هرگاه جناب أمير ( عليه السلام ) تنبيه بر اين مسأله كرده ، از غايت وقاحت براي دفع عارِ جهل ، ادعاى علم اين حديث هم كرد . وبالفرض اگر در اين ادعا صادق هم باشد از ذكاء أو مستبعد نيست كه با وصف كمال ظهورِ دلالت آن بر عدم جواز رجم مجنونه ، نفهميده باشد كه اين حديث موجب عدم رجم زن مجنونه زانيه است ، ليكن به تنبيه جناب أمير ( عليه السلام ) بر آن متنبه شده . با آنكه محتمل است كه عمر با وصف علم به جنون زن مذكوره وعلم به مسأله عدم جواز رجم مجنونه زانيه ، حكم به رجم أو داده باشد ، واين افضح است از طعن جهل . دوم : آنكه بر تقديرى كه دلالت اين حديث - بر علم عمر به جنون زن مذكوره - تسليم كرده شود منافاة ندارد با أحاديث ديگر كه دلالت دارد بر حكم عمر به رجم زن زانيه با وصف علم به جنون أو ، چه جايز است كه حكم عمر به رجم زن زانيه در دو واقعه بوده باشد : يك مرتبه با وصف علم به جنون زانيه از راه جهل مسأله حكم به رجم داده ، ومرتبه ديگر هرگاه از مسأله عدم جواز رجم مجنونه واقف شده ، به جهت عدم اطلاع به جنون زن ديگر ، حكم به رجم أو داده ، وچون استدلال بر جهل عمر از روايات اولين است ، لهذا اين حديث احمد - كه متضمن واقعه متأخره است - قادح در استدلال به آن أحاديث نباشد .