سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

613

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

هفتم : آنكه اگر عمر اسقاط حدّ از مغيره به وجه تفرق شهود وعدم اجتماعشان مىكرد ، وجهي نبود براي خوف عمر كه از آسمان سنگباران شود ، پس اين خوف أو دليل واضح وبرهان قاطع است بر سقوط تعليل اسقاط حدّ به تفرق شهود وتمسك به عدم اجتماع شهود ، وتفرقشان دليل عدم اجتماع حواس وتفرق عقل است . هشتم : آنكه قول مغيره به زياد كه : ( إلاّ أن تتجاوز إلى ما لم تر ) - كه ابن خلّكان روايت كرده ، واز " اغانى " هم مثل آن ظاهر است - دلالت دارد بر آنكه اگر زياد تجاوز از رؤيت خود مىكرد - يعنى شهادت به زناى أو مىداد - در اين صورت حقن دم أو نمىشد ، وحدّ رجم بر أو جارى مىگرديد ، وظاهر است كه در صورت تعليل اسقاط حدّ به تفرّق شهود ، اگر زياد هم شهادت زنا مىداد ، هرگز حدّ بر مغيره ثابت نمىشد ، بلكه زياد هم به حدّ قذف مبتلا [ مى ] گرديد . نهم : آنكه قول عمر : ( لو تمّت الشهادة لرجمتك بأحجارك ) - كه طبري روايت كرده ( 1 ) - دلالت دارد بر آنكه اگر شهادت تمام مىشد - يعنى زياد هم شهادت به زناى مغيره مىداد - حدّ بر مغيره ثابت مىشد ، وعمر رجم أو مىكرد ، واين نص صريح ودليل ظاهر وبرهان باهر بر فساد اين تعليل عليل

--> 1 . تاريخ الطبري 3 / 0 17 .