سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

101

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

صلى الله عليه [ وآله ] وسلم بجا آوردند ، ودر وعيد ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ . . ) ( 1 ) بلاشبهه داخل شدند ، پس نسبت عمر - حاشاه - چون نسبت شيطان شد كه كافران را باعث بر كفر مىشود - ونسبت ديگران - حاشاهم - چون كافران . . . إلى آخر . پس اين كلام به غير از لفظ : ( حاشاه ) و ) حاشاهم ) ، همه راست ودرست است ، وطعن در اين قصه بر عمر وتابعان عمر در منع اتيان ودوات وقرطاس وقلم بأجمعهم متوجه مىشود ، لهذا جناب علامه حلى ( رحمه الله ) اين قصه را هم در مطاعن عمر ذكر فرموده ، وهم در مطاعن صحابه ( 2 ) . اما آنچه گفته : اگر اين امر بنابر وجوب فرضيت نبود . . . إلى آخر . پس ابطال اين قول از قول سابق واضح شد ; زيرا كه هرگاه كه ثابت كرديم كه امر بنابر وجوب وفرضيت بود ، اين شق - كه نقيض آن است - باطل باشد ; لاستحالة اجتماع النقيضين . اما آنچه گفته : در هر دو مقدمه خللى بيّن است . اما أول : پس از آن جهت كه عمر ردّ قول آن حضرت صلى الله عليه [ وآله ] وسلم ننمود ، بلكه ترفيه وآرام وراحت دادن پيغمبر صلى الله عليه [ وآله ] وسلم ورنج نكشيدن آن جناب در حالت شدت بيمارى منظور داشت !

--> 1 . المائدة ( 5 ) : 44 ، 45 ، 47 . 2 . نهج الحق : 273 ( مطاعن عمر ) ، وصفحه : 333 - 332 ( مطاعن صحابه ) .