ابراهيم عاملي ( موثق )
20
تفسير عاملي ( فارسي )
شد اعراب ترسيدند . عروة بن مسعود ثقفى را فرستادند كه حضور پيغمبر رسيد و سخنانى پند آميز بسود خودشان گفت و ابو بكر جوابش داد كه شما بپشتيبانى بتها مىجنگيد و ما در راه خدا . در اين ميان عروه ديد كه مسلمانان چندان احترام از پيغمبر مىكنند كه سر بسويش بلند نمىكنند و آهسته در حضورش سخن مىگويند و آب دهان و وضوى او را بتبرّك مىگيرند و دست بدست مىكنند او بر - گشت و بأعراب گفت : من دربار پادشاهان روم و ايران ديدم و كسى به آنها چندان احترام نكند كه مردم محمّد با او رفتار مىكنند و اگر روى به مغرب و مشرق كند بر همه چيره شود . مردى از بنى كنانه گفت : من مىروم و خبر درست ميآورم چون به آن جا نزديك شد پيغمبر فرمود : اين از مردمى است كه بشتران قربانى با چشم احترام مىنگرند شما شتران نزد او بريد مردم با لباس احرام و شتران قربانى بجلو او رفتند و صدا بلبّيك كه از آداب حجّ است بلند كردند . او گفت : سبحان اللَّه كه چنين مردم را روا نيست از حجّ جلو بگيرند . مردى ديگر بنام حليس بن علقمه كه شخصيّت و قبيله اى داشت نزد مسلمين رفت و آنها را به آن صورت ديد و برگشت و گفت : روا نيست اينها را از حجّ جلوگير شويد و اگر سخنم نپذيريد چندان از افراد قبيلهام فراهم كند كه شما توانائى برابرى با آنها نداشته باشيد اعراب از اين گفتگوها ترسيدند و آهنگ صلح كردند و سهيل بن عمرو را براى پيمان صلح فرستادند و چون پيغمبر او را ديد به عادت عرب بنام او فال زد و فرمود « سهّل لكم من اموركم » يعنى كارها رو به راه شد . و اين پيمان كه سهيل با پيغمبر استوار كرد همان است كه در اوّل سوره ، فتح ناميده شده است به اين آيه « إِنَّا فَتَحْنا - الخ » . « فَتْحاً قَرِيباً » 17 مجمع : قتاده و بيشتر مفسّرين گفتهاند : مقصود فتح خيبر است كه چون پيغمبر از سفر حديبيه برگشت و در مدينه بيست شب ماند روانه ى قلعه هاى خيبر شد و يكى پس از ديگرى را فتح كرد . جبّائى گفته است مقصود فتح مكّه است . و جمله ى بعد « مَغانِمَ كَثِيرَةً » بعضى غنيمتهاى فراوان