ابراهيم عاملي ( موثق )

4

تفسير عاملي ( فارسي )

كه از سوى خدا فرمان رسيد پيروى او كنند و داستان او چه بود ؟ اين آيات بجواب آنها نازل شد . ترجمه : 60 [ اكنون متوجّه اين سرگذشت باش كه ] وقتى موسى بملازم تربيت شده و يا شاگرد و مستخدم خود گفت : دست از سفر ندارم تا به آن جا كه دو دريا بهم رسند رسم و يا مسافتى دراز بپيمايم 61 [ چون روانه شدند و مسافتى طى كردند و ] رسيدند به آن جا كه مجمع آن دو بود ماهى خود را [ كه زاد سفرشان بود ] فراموش كردند و او راه خود به دريا گرفت و چون غارى آب را شكافت و فرو رفت 62 پس چون [ از آنجا ] گذشتند موسى گفت : خوراك صبح ما را بياور كه از اين سفر برنج افتاديم 63 [ آن رفيق راهش ] گفت : ديدى كه چون پهلوى آن سنگ منزل كرديم [ سرگذشت ] ماهى را فراموش كردم كه شيطان از يادم برد تا بگويم ، و چه عجيب بود كه او راه خود به دريا گرفت [ و رفت ] 64 موسى گفت : ما پى همين ميگشتيم [ كه عجايب جهان بينيم ] پس از همان راه كه آمده بودند ردّ خود گرفتند و برگشتند 65 و بنده اى از بندگان ما را ديدند كه از رحمت خود به او عنايت كرده بوديم و آموختهء علم لدنّى شده 66 موسى به او گفت : ممكن است من در پى تو افتم تا از آن رشد [ و صلاح ] كه به تو آموخته‌اند مرا بياموزى 67 او گفت : تو نميتوانى با من صبر كنى [ و بسازى ] 68 و چگونه شكيبا ميشوى در برابر آنچه خبر ندارى ؟ 69 موسى گفت : انشاء اللَّه مرا شكيبا خواهى ديد و به هيچ كارنافرمانى تو نميكنم 70 او گفت : پس اگر بدنبال من آمدى [ و همراه من شدى هر چه مىبينى هيچ مگو ] چيزى را از من مپرس تا خودم آغاز سخن كنم 71 پس هر دو روانه شدند تا سوار كشتى شدند او آن را سوراخ كرد ، موسى گفت : كشتى را سوراخ كردى كه مردمش را غرق كنى ؟ چه عجيب و ناپسند بود كارى كه تو كردى 72 ، آن مرد گفت : نه به تو گفتم : شكيبائى با من ندارى ؟ 73 موسى گفت : از من بازخواست مكن كه فراموش كردم و در فشارم مگذار 74 پس روانه شدند تا بپسرى برخوردند و او را كشت ، موسى گفت : چرا بيگناهى را كشتى كه او نه كسى كشته [ و نه مستحقّ مجازات بود ] ؟ چه كار