ابراهيم عاملي ( موثق )

22

تفسير عاملي ( فارسي )

باشد و وصفيّت نه اسم مكان خاصّ ، و از روح البيان نقل كرديم كه سعد المفتى اوقيانوس اطلس دانسته است ، و البتّه مقصودش اين بوده است كه فراهمى دو دريا دل آبهاى جهان است كه در آن زمان نه كس به آن جا رفته بود و نه انديشه ى آن مىكرد ، و هم كلمه ى « حقبا » كه چند معنى شده است نشانه است كه مطلوب موسى جاى معيّن نبوده است و گر نه چرا هدف خود را بوقتى نامعيّن و سفرى دور و دراز وابسته كند ؟ . 2 - در آيت دوّم « فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما » همان سخن گذشته نيز راه دارد چون دو كلمه ى « بين » و « هما » چه مقصودى را و كجا را نشان ميدهد و كدام دو فرد دريا بوده ، پس شايد اينهم كنايه باشد از مقامى معنوى براى موسى ، يعنى چون بسوى مقصود روانه شد و بميان دو دريا و آنجا كه ميخواست و بايد برسد رسيد خود و همراهش چنان مدهوش و بى خود شدند كه ماهى خوراكى خود را فراموش كردند . 3 - « نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَه فِي الْبَحْرِ سَرَباً » اگرچه به ظاهر ميفهماند كه ماهى راه خود را به دريا پيش گرفت و كنايه است از زنده شدن آن حيوان ، ولى ممكن است كنايه باشد از به آب افتادن . و كلمه ى « عجبا » براى شگفتى از فراموشى باشد نه از زنده شدن ماهى . 4 - « ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما » شايد چنين باشد كه چون از آن مقام مجمع البحرين گذشت و باز مقصود خود را دنبال كرد خاصيّت مادّى اثر بخشيد و خسته شد و گرسنگى نمودار گرديد و غذا خواست ، آن فتى گفت غذاى ما آن ماهى بود كه به آب افتاد و عجب فراموشى بود ، اينجا موسى متوجّه شد كه چه خوش حالتى بوده است و ممكن است از همان حال به مقصود برسد از اين جهت شدّت شوق ، خستگى و گرسنگى را بر طرف كرد و گفت : « ذلِكَ ما كُنَّا - الخ » ما همان وضع و حال را ميخواستيم و برگشتند تا بدانند چه رازى و حالتى بوده است كه ماهى از دست برود و نفهمند ، و شايد جمله ى « وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ » كنايه از همين بيخودى باشد كه بطورى مجذوب بودم تا شيطان هم مسلَّط شد و خوراكى را از ياد برد .