ابراهيم عاملي ( موثق )
12
تفسير عاملي ( فارسي )
« كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِه خُبْراً » 68 فخر : اين آيه ميفهماند كه اگر معلَّم تشخيص داد سخن نرم و سازش موجب غرور شاگرد است بايستى بسخن درشت با او گفتگو كند تا وسيله ى ارشاد و رهبرى او شود . « خَرَقَها قالَ أخَرَقْتَها » 71 كشف نوشته : گفتهاند كه دريا درياى معرفت است كه صد هزار و بيست و اند هزار نقطه ى عصمت هر يكى با امّت خويش و قوم خويش در آن دريا غوّاصى كردند باميد آنكه مگر جواهر توحيد از آن دريا در دامن طلب گيرند كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » و آن كشتى كشتى انسانيّت است كه خضر ميخواست تا بدست شفقت آن را خراب كند و بشكند و خداوندان آن سفينه مساكين بودند ، سكينه صفت ايشان و از بارگاه قدم با ايشان اين خطاب رفته كه « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ » ، و مصطفى چون اقبال تجلَّى جلال حقّ ديد بر دلهاى ايشان گفت « اللَّهمّ احيني مسكينا و امتني مسكينا و احشرني في زمرة المساكين » . خضر چون بدست شفقت كشتى انسانيّت خراب كرد موسى ظاهر آن بپيرايه شريعت و طريقت آراسته و آبادان ديد گفت « أخَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها » خضر جواب داد كه « وَكانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ » از پس اين آباداني ملكى است شيطانى كه در جوار كشتى كمين قهر ساخته تا بقهر و مكر خود سفينه را بستاند و روز و شب دورى راه كند كه « انّ الشّيطان يجري من ابن آدم مجرى الدّم » اين آراستگى و آبادانى بدست شفقت برداريم تا چون شيطان بيايد ملكوار ظاهر خراب بيند پيرامن آن نگردد . « أقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً » 74 مجمع : در اين چند آيت گذشته اين كلمات باختلاف قرائت شده است ، 1 - « رشدا » با فتح راء و شين و ضمّ راء و سكون شين ، 2 - « فلا تسألني » با تشديد و تخفيف نون ، و همه ى قاريها ياى آخر را ثابت گذاردهاند چه در وصل و چه در وقف چون در همه ى مصحفها ياء نوشته شده است . ولى در تفسير امام فخر چنين است : در قرائت ابن عامر « فلا تسألنّ » با حركت لام و تشديد نون بدون ياء ، و از او روايت شده است « لا تسألنّي » با تشديد نون و ثبوت