ابراهيم عاملي ( موثق )

10

تفسير عاملي ( فارسي )

است از مصدر بغيه بمعنى طلب و حرف آخر آن ياء است و بايد « نبغى » با ياى آخر تلفّظ شود . ابو الفتوح : علَّت سقوط ياى آخر را چنين نوشته است : و ياء از « نبغ » بيفكندند بتخفيف اكتفاء بالكسرة عنها كقوله « اجيب دعوة الدّاع اذا دعان » اتّباعا للمصحف ، چنين يافتند نبشته . « فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا » 65 طبرى : قتاده گفته است : جهت اين سفر موسى و ديدار مرد عالم آن بود كه از او پرسيدند : از تو عالمتر هست ؟ گفت : نه ، يا با خود انديشيد كه از او عالمترى نيست براى اين گونه انديشه او را به اين سفر فرستادند تا بداند از او عالمتر هست . ابن عبّاس گفته است : موسى گفت اى خدا عالمتر مردم كى است ؟ جواب رسيد : آنكه پى علم مردم بگردد تا بر دانش خود كلمه اى بيفزايد كه شايد به راه خوب رهبريش كند يا از بدى نگهدارش باشد ، پرسيد چنين كس كى است و كجا است ؟ گفتند او خضر است در ساحل نزد آن سنگ كه ماهى در نزديكى آن خود رها مىشود و ميرود . « وَعَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » كشف نوشته : هر كه صفات خود تابع شرع مقدّس تواند كرد ما اسرار علوم حقيقت در دل او نقش گردانيم كه « وَعَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » گوينده ى اين علم محقّق است كه از يافت سخن گويد ، نور بر سخن وى پيدا و آشنائى بر روى وى پيدا و عبوديّت در سيرت وى پيدا ، برقى از نور اعظم در دل وى تافته و چراغ معرفت وى افروخته و اسرار غيبى او را مكشوف شده چنان كه خضر را بود در كار كشتى و غلام و ديوار ، نگر تا ظنّ نبرى كه موسى كليم با آنكه او را بدبيرستان خضر فرستادند خضر را به روى مزيد بود كلَّا و لمّا كه بردرگاه عزّت بعد از مصطفى ( ص ) هيچ پيغامبر را آن مباسطت و قربت نبود كه موسى را بود امّا خضر را كوره ى رياضت موسى گردانيد چنانك كسى خواهد تا نقره با خلاص برد در كوره ى آتش نهد آنگه فضل نقره را بود بر كوره ى آتش نه كوره و آتش را بر نقره و آنچ خضر گفت « إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً » بر معنى فهم اشارت مىكند كه يا موسى سرّ فطرت تو با شواهد الهيّت چندان