ابراهيم عاملي ( موثق )

513

تفسير عاملي ( فارسي )

گرانبها است كه [ جملگى ] ثوابى است خوب و سود و آسايشى است خوش 32 [ اكنون ] براى اين خود پرستان [ كه از همنشينى با فقيران احتراز دارند ] مثلى بزن [ و بگو داستان شما و من داستان آن ] دو مرد است يكى دو باغ انگورى به او عنايت شده است كه دور آنها درخت خرما است و فاصله شان زمينهاى كشت شده [ بانواع غله و ميوه ] 33 و بىكسر و كم هنگام بهره بردارى هر دو رسيده و از ميان آن دو رودى روان است 34 و هم او را ثمرى است [ و مالى ، چنين مردى با اين سرمايه ] با آن ديگرى گفتگو مىكند كه من از تو هم سرمايه‌ام بيش است و هم خويش و قبيله ام 35 [ زان پس با اين غرور باموال و خويشان ] و با ستمگرى بر خود [ و كفر و انكار حقّ ] ببستانش ميرود و ميگويد : گمان ندارم هرگز اين خوشى بزوال آيد 36 و گمان نكنم قيامتى باشد و اگر چنين چيزى باشد و بسوى خدا بازگردم بهره‌ام و جايگاهم در آنجا از سوى خدا بهتر از اين خواهد بود 37 رفيق او آغاز سخن كرده كه مگر تو كافر شدى و منكر آنكه از خاك تو را نطفه كرد و آنگاه چنين مردى درستت نمود ؟ 38 ولى من ميدانم آفريننده‌ام همان خدا است كه شريك ندارد و براى او انباز نگيرم هيچ كس را 39 تو چرا چون بباغت ميروى نميگوئى : آنچه خدا بخواهد شدنى است ، و هيچ توانى جز بفرمان او نيست ؟ و اگر مرا در مال و فرزند كمتر از خود مىبينى 40 من اميد دارم كه بهتر از باغ تو حقّ به من عنايت كند و [ بسزاى كفر تو ] از آسمان [ و سرنوشت حقّ آنجور به حساب باغت برسند و ] آفتى به آن برسد كه همگى خاكى شود هموار 41 و يا آبش فرو رود كه نتوانى آن را باز يا بى 42 [ زان پس ] همگى آنچه داشت نابود شد و او دست بر دست ميماليد كه چه خرجى كردم و چه جور بر هم ريخته شد و ميگفت ايكاش مشرك نبودم 43 ، ليكن نه دار و دسته اى دارد كه در برابر سرنوشت خدائى به او كومكى كنند و نه خود از هيچ راهى تواند كارى انجام دهد 44 اينجا است كه [ نمودار است ] اختيار براى خدا است چون بهترين عاقبت و ثواب از او است و بس 45 باز مثلى ديگر بزن براى اين مردم كه داستان زندگى دنيا داستان آن بارانى است از آسمان فرود آمده تا انواع گياه زمين بهم آميخته نمودار شود ،