ابراهيم عاملي ( موثق )
488
تفسير عاملي ( فارسي )
ولى آفرينش زمين چنين است كه موجودات آن را دلپذير آفريديم تا آدميزاد را آزمايش كنيم و آنكه نكوكار است نمودار شود 8 و بعاقبت همگى را شوره خاكى هموار و ويرانه كنيم 9 [ و اين آسان است و عجيب نيست پس چرا ] حادثه ى مردم كهف و رقيم را [ در بر قدرت ما ] آيتى عجب پندارى ؟ [ با آنكه شمار عجبتر از آن را خداى داند و بس اكنون بشنو ] 10 در روزگارى گذشته چند نفر بغار پناه بردند [ و براى خود چنين دعا كردند ] : اى خدا از رحمت خود بما برسان و وسيله ى راستى و درستى كار ما را فراهم كن 11 ما هم سالى چند آنها را به همان غار بيهوش و در خواب رها كرديم 12 و سپس باز گردانديم تا معلوم شود كدام دسته بهتر مىتوانند بدانند چه مدّت بر زندگىشان گذشته است 13 و حقيقت مطلب اين است آنها مردمى بودند مؤمن كه بر بصيرتشان افزوديم 14 و دلبسته ى به خدا و دين كرديم تا از جاى بلند شدند [ و بر كيش و عقيده ى خود قائم و استوار شدند ] و گفتند آفريدگار ما خداى آسمان و زمين است و جز او نميپرستيم كه [ اگر جز اين دعا كنيم ] سخنى است دروغ و بيهوده 15 ، و اين خويشان و كسان ما كه براى خود خدايانى پنداشتهاند چرا دليلى روشن بر دعوى خود ندارند ؟ [ پس خود انصاف دهيد ] چه بزرگ ستمى است دروغسازى بر خدا [ و انبازى با او ] 16 اكنونكه شما [ اى ياران من ] از مردم مشرك و خدايانشان كناره كرديد ، بغار پناه برديد كه خداوند در رحمت خود بر شما بگشايد و گشايش در كارتان فراهم كند 17 [ اى محمّد بآنگاه كه در غار بودند اگر بودى ] ميديدى خورشيد بهنگام برآمدن بسوى راست غار كج شد و هنگام فرو شدن بسوى چپ آن و خود آن مردم بفراخناكى درون آن غارند [ البتّه ] اين جملگى آيات خداوند است و نشانه هاى قدرت او كه هر كس به راه حقّ باشد هدايت يابد و آنكه بگمراهى رفت تو براى او دوست و راهنماى نتوانى يافت 18 و اگر تو خود آنها را ببينى بخواب هستند و به چپ و راستشان ميگردانيم و سگشان ، بر در غار خسبيده ، بيدار پندارى و فرار كنى و سخت بترسى 19 و از همين عجايب است كه آنها را از جاى بلند كرديم تا از هم بپرسند و يكى پرسيد : چه مدّت بخواب بوديم