ابراهيم عاملي ( موثق )

489

تفسير عاملي ( فارسي )

عدّه اى بپاسخ گفتند تمام روز يا قسمتى از آن ، بعضى ديگر گفتند : خداى داناتر است كه چه روزگار مانده‌ايم ، اكنون كسى را با پولى كه از خود داريد بفرستيد به شهر و آبادى تا بهترين خوراكى براى شما بياورد و بايد به هوش باشد كه كسى بر حالتان مطَّلع نشود 20 كه اگر شما را بيابند يا به سختى بيازارند و يا بدين خويش باز برند كه زان پس رستگارى نيابيد 21 [ ولى در تقدير چنين معين كرده بوديم و ] نيز از شگفتيهاى آفرينش اين بود كه مردم را از سرگذشت آنها خبردار كرديم تا [ نمونه باشد و ] دريابند كه وعده ى حقّ راست است و قيامت يقينى [ اكنون بشنو چون مردم شهر آن گروه را ديدند ] گفتگوىشان درگرفت [ و دو دسته شدند ] و گفتند : بر اينها بنائى بسازيد [ و در پناه ساختمانشان بداريد ] كه خدايشان نيك بداند كه هستند و چگونه مانده‌اند ، ولى آن دسته كه چيره شدند گفتند : اينجا را نمازگاه ميكنيم 22 [ اكنون خبردار باش كه ] به همين زودى مردم با تو بگويند : شماره ى آنها سه مرد بوده است و چهارمين سگشان و باز بگويند پنج نفر بوده‌اند ، و ششم سگ شان كه سخنى است به گمان و نسنجيده ، و هم گويند : هفت تن بوده است و هشتمين سگشان [ ولى تو بجوابشان ] بگو : خداى من شماره ى آنها را بدرستى داند و بس و ديگرى از آنها خبر ندارد مگر اندكى پس بر تو روا نيست كه در داستان آن مردم با كسى گفتگو كنى مگر همانچه نمودار است [ و همه كس خبردار ] و از اينها كه ملايند و مرد كتاب هيچكدامشان در اين مقوله چيزى مپرس 23 [ و از خود هم اظهار عقيده مكن ] و هرگز مگو من بفردا چنين كنم 24 جز اينكه [ جلوتر بگوئى ] انشاء - اللَّه و كار خود را بسرنوشت رها كنى و اگر چيزى را فراموش كردى [ چون بيادت آيد ] پروردگار خود را به ياد آر و بگو : اميدوارم خدايم به راستتر و درستتر از اين [ كه هست وادار و ] رهبريم كند 25 و [ مردم بدانند يا مردم ميگويند : ] روزگار درنگ پناهندگان غار سيصد و نه سال بوده است 26 و به آنها بگو : خداى من داناتر است چه اندازه به آن جا مانده‌اند چون آنچه به آسمان و زمين پوشيده است او خبردار است و بس چه بينا و شنوا است آنكه مردم جز او دوستى و سرپرستى ندارند و او