ابراهيم عاملي ( موثق )
472
تفسير عاملي ( فارسي )
89 ولى با اينكه از هر درى در آن سخن گفتهايم باز بيشتر مردم كافرند كه 90 مى - گويند : سخن تو نمىپذيريم تا از زمين مكّه براى ما چشمه ى آب روان كنى 91 و يا خود مالك باغهاى انگور و خرما باشى كه رودهاى آب از ميان درختان آن روان باشد 92 و 93 يا آسمان را پاره پاره كنى و بر سر ما فرود آرى يا خدا را با ملائكه شاهد صدق خود آورى ، يا خودت خانه اى از طلا داشته باشى يا به آسمان بالا روى ولى نه بالا رفتن فقطَّ كافى است بلكه آنگاه به تو مؤمن ميشويم كه با خود از آسمان نوشته اى بياورى كه ما بخوانيم ، [ تو بجواب همه ى اينها ] بگو : بدور است خدا [ كه از انجام خواسته هاى شما عاجز باشد ولى ] من فقطَّ بشرى هستم فرستادهء حقّ [ براى رهبرى شما ] 94 البتّه مانع اين مردم از اطاعت پس از اين همه هدايت همين است كه چگونه بشر فرستاده ى خدا باشد ؟ 95 تو هم [ براى جلوگيرى از اين فكر غلط ] بگو : اگر ملائكه [ به اين اندازه آميخته باشد ] باشند كه آسوده بر زمين راه روند بايستى از آسمان ملكى بفرستيم [ كه غير از اينجور ملائكه باشد ] و او ابلاغ رسالت كند 96 و نيز بگو : در برابر شما يگانه شاهد بر درستى گفتارم خداوند است كه از بد و خوب بندگانش خبردار است و بينا كه 97 بسرنوشت هر كس هدايت معيّن است او راه خود را پيدا مىكند ولى آنها كه گمراه شدند غير خدا دوستى ندارند و بقيامت بجاى پا با صورتها حركتشان ميدهيم و فراهم ميشوند همگى كر و كور و گنگ و جايگاهشان جهنمى است كه هر چند خاموش شود بر شعله اش ميافزائيم 98 [ بلى ] چنين است سزاى آن مردم كه آيات حقّ را نپذيرفتند و گفتند : از پس پوسيدن استخوانها چگونه از نو زنده خواهيم شد 99 ؟ مگر اين مردم نميتوانند بفهمند آن خدا كه آسمان و زمين آفريده ميتواند همانند آنها بيافريند ، با اينكه براى هر يك مرگى معيّن كرده است كه جاى شك نيست پس ستمكارند اين مردم كه منكرند و از كفر و انحراف دستبردار نيستند 100 [ تو به اين مردم منحرف ] بگو اگر خزانه هاى رحمت حقّ در اختيارتان باشد باز هم از ترس فقر مضايقه ميكنيد چون خوى انسان بخل است و امساك . 101 [ اينك نمونه اى از خوى آدميزاد سرگذشت