ابراهيم عاملي ( موثق )

418

تفسير عاملي ( فارسي )

شوند و ما نابودشان ميكنيم . ابو الفتوح : جمله ى « أَرَدْنا » بمعنى « كدنا » هست يعنى چون نزديك شد هلاك مردم آبادى دوباره دستورهاى آنها را تجديد ميكنيم و چون نافرمانى كنند گرفتارى آنها قطعى مىشود . مجمع : قرائت عامّه « أَمَرْنا » بتخفيف ميم است و همزه ى بىمدّ ، و قرائت علىّ و حسين عليهما السّلام و ابى العاليه و قتاده و عدّه اى ديگر « آمرنا » با همزه ى كشيده و ممدود و « امّرنا » با تشديد ميم نيز خوانده‌اند و به اين قرائت معنى چنين كرده - اند : آن مترفين و سرمايه دارها را امير و فرمانروا كرديم و آنها فاسق شدند . « مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ ) * - تا آخر آيه » 18 تنوير المقباس : اين آيه براى مرثد بن ثمامه نازل شد و آيت بعد « وَمَنْ أَرادَ الآخِرَةَ ) * - تا آخر » براى بلال مؤذّن نازل شد . « وَقَضى رَبُّكَ » 23 طبرى : ابن عبّاس گفت : يعنى فرمان كرده است خداى تو . در قرائت ابن مسعود « وصّى ربّك » بوده است يعنى سفارش كرده است خداى تو ، و هم در يك مصحف كه بقرائت ابىّ بن كعب بوده است « وصّى ربّك » نوشته بوده است ، يعنى خداى تو سفارش كرد ، مجاهد معنى كرده است « اوصى ربّك » يعنى سفارش كرد خداى تو . و ابو اسحاق كوفى از ضحّاك بن مزاحم روايت كرده است كه او ميخوانده است « و وصّى ربّك » و گفته است : چون واو را بصاد متّصل مىكرده‌اند به صورت قاف نمايان شده است و « قضى » خوانده‌اند . كشف : كلمه ى « قضى » بمعنى امر است مردى پيش حسن بصرى آمد ، گفت : زن خود را سه طلاق دادم ، حسن گفت : بد كردى كه نافرمانى خدا كردى و زن خود از خود جدا كردى آن مرد گفت : « قضى اللَّه علىّ » حسن گفت « ما قضى اللَّه » و اين آيه را خواند « وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه » مقصود آن مرد اين بود كه كار من به موجب قضى و قدر خدا بوده است ، مقصود حسن اين بوده است كه خدا بچنين چيز امر نميكند و به اين آيه استدلال كرد كه قضى بمعنى امر است ، مردم گمان