ابراهيم عاملي ( موثق )

419

تفسير عاملي ( فارسي )

كردند كه مقصود حسن همان قضا و قدر است و گفتن حسن در قضا و قدر سخن ميگويد . كشف نوشته : و بدانك سالكان راه عبوديت سه مرداند : يكى عابد ، نفس وى ، مقهور خوف عقوبت ، يكى عارف ، دل وى مقهور سطوت قربت . يكى محب ، جان وى مقهور كشف حقيقت . « إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ » مجمع : يعنى اگر پدر يا مادر به آن اندازه ى از عمر برسند كه محتاج بسرپرستى تو باشند ، و كلمه ى « كبر » براى اين گفته شده است كه در حال كبر سنّ و پيرى احتياج آنها بسرپرستى بيشتر است و گر نه در همه حال فرمانبردارى آنها لازم است ، و بعضى گفته‌اند : كلمه ى « كبر » وصف فرزند است يعنى اگر در كبر سنّ و حال تكليف تو پدر و مادرت بودند . و كلمه ى « يبلغنّ » با الف و نون با صداى زير قرائت مردم كوفه است « يبلغان » . فخر : در لزوم احسان بوالدين اعتراض شده است كه زنى و مردى براى انجام خواسته ى جنسى خود كارى كرده‌اند و نتيجه ى آن پيدايش فردى شده است كه پيوسته در جريان گرفتاريها و آسيبها است ، پس چه حقّى و لزوم خدمتى دارند ، چنان كه نقل كرده‌اند : مردى خود را حكيم ميدانست و پدر خود را ميزد كه او من را در اين عالم كون و فساد آورده است و گرفتار كورى و بيچارگى و مرگ كرده است . و ابو علاء معرّى را پرسيدند : بر گورت چه نويسيم ؟ گفت : هذا جناء ابى علىّ و ما جنيت على احد يعنى اين گور در دنباله ى گناهى است كه پدرم بستم بر من روا داشت ولى من چنين ستمى نكرده‌ام . و نيز او در ترك ازدواج و نداشتن فرزند گفته است : و تركت اولادى و هم فى نعمة العدم الَّتى سبقت نعيم العاجل و لو انّهم ولدوا لعانوا شدّة ترمي بهم في موبقات الآجل يعنى فرزندان خود را در همان خوشيهاى نيستى رها كردم كه پيشتر و جلوتر است از اين خوشيهاى زندگى دنيا ، و اگر به دنيا ميآمدند اينقدر به سختى گرفتار ميشدند كه بىاختيار به طرف مهلكه هاى آينده ى ديگر پرتاب ميشدند .