ابراهيم عاملي ( موثق )

411

تفسير عاملي ( فارسي )

بيامرز آنكه نماز جمعه كند و غسل جمعه كند . بعد گروهى ديدم كه مردار ميخوردند از جبرئيل پرسيدم : اينها كه هستند ؟ گفت آنها كه گوشت مردم ميخورند و غيبت ميكنند . و مردمى ديدم كه زبان آنها را از پشت سر و عقبشان بيرون ميآورند پرسيدم اينها كى هستند ؟ گفت مردمى كه به خدا سوگند ياد ميكنند و دروغ ميگويند . تفسير صفى عليشاه ره نيابد كس بوى هيچ از رهى جز كه از راه فنا گر آگهى وان نگنجد در بيان از چند و چون جز كه خود گردد بعبدى رهنمون مر مجرّد سازد او را عون حقّ در عبوديّت ز وصف ما خلق از مقام قلب ، او را در فتوح ميبرد تا مسجد الاقصاى روح قلب را فرموده ، زان بيت الحرام كش محرم شد قواى نفس خام ليل يعنى اندرين ظلمات تن وين غواشىّ طبيعت وين بدن زان كه مىنبود عروج و ارتقاء ممكن الَّا با همين طبع و قوى يعنى الَّا آنكه در سير و طلب جسم باشد مر ترقّى را سبب يا ز شب شد قصد كان معشوق جان عبد خود را داد رفعت در نهان برد از بيت الحرامش بىخلاف جانب اقصاى روح از انكشاف كان ز ملك جسم باشد دور تر نيست خيرات و فضائل زان بدر تا كه بنمائيمش از آيات خويش كو سميع است و بصير از ذات خويش بشنود يعنى مناجات و ندا در مقام سرّ بادراك فنا هم بصير اعنى باستعداد او قدر ادراكش كند امداد او رفته رفته تا كه از غيب و شهود وا رهد يابد فناى خود فى الوجود رتبه ها را طى كند ز ادنى مقام تا مقام جمع ذات و وصل تام نظامى گنجوى سرگذشت معراج را چنين سروده است : نيم شبى كان ملك نيم روز كرد روان مشعل گيتى فروز نه فلك از ديده عماريش كرد زهره و مه مشعله داريش كرد