ابراهيم عاملي ( موثق )

412

تفسير عاملي ( فارسي )

كرد رها در حرم كاينات هفت خط و چار حد و شش جهات ديده ى اغيار گران خواب گشت كو سبك از خواب عنان تاب گشت با قفس قالب از اين دامگاه مرغ دلش رفته به آرامگاه مرغ پر انداخته يعنى ملك خرقه در انداخته يعنى فلك مرغ الهيش قفس پر شده قالبش از قلب سبكتر شده چون دو جهان ديده بر او داشتند سر ز پى سجده فرو داشتند رخش بلند آخورش افكند پست غايشه را بر كتف هر كه هست بحر زمين كان شد و او گوهرش برد سپهر از پى تاج سرش ستر كواكب قدمش ميدريد سفت ملايك علمش مىكشيد در شب تاريك بدان اتّفاق برق شده پويه ى پاى براق چون گل از اين پايه ى فيروزه فرش دست بدست آمده تا ساق عرش همسفرانش سپر انداختند بال شكستند و پر انداختند او بتحيّر چو غريبان راه حلقه زنان بر در آن بارگاه پرده نشينان كه درش داشتند هودج او يكتنه بگذاشتند رفت بدان راه كه همره نبود اين قدمش زان قدم آگه نبود هر كه جز او ، بر در آن راز ماند او هم از آميزش خود باز ماند تا تن هستى دم جان ميشمرد خواجه ى جان راه بتن مىسپرد چون بنه ى عرش بپايان رسيد كار دل و جان بدل و جان رسيد تن بگهر خانه ى اصلى شتافت ديده چنان شد كه خيالش نيافت آيت نورى كه زوالش نبود ديد بچشمى كه خيالش نبود ديدن او بىعرض و جوهر است كز عوض و جوهر از آن سو تر است ديدن آن پرده مكانى نبود رفتن آن راه زمانى نبود خورد شرابى كه حقّ آميخته جرعه اى آن در گل ما ريخته لطف ازل با نفسش همنشين رحمت حقّ نازكش ، او نازنين