ابراهيم عاملي ( موثق )
390
تفسير عاملي ( فارسي )
گر نصيحت كنى بخلوت كن كه جز اين شيوه ى نصيحت نيست هر نصيحت كه بر ملا باشد آن نصيحت بجز فضيحت نيست فخر : در اين آيه اوّل گفته شده است : بايد دعوت با حكمت باشد كه دليل قطعى است و نيز دعوت با موعظه ى حسنه باشد كه استدلال ظنّى و توجّه فكرى است ، در مرتبه ى سوّم دستور بدعوت داده نشده است « و الجدل الاحسن » بلكه دستور داده شده است بجدال در راه نيكو و حسن براى اينكه جدال دعوت نيست و فقطَّ الزام و بيچاره كردن طرف است در برابر انكار و مخالفتش « 1 » . « إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ ) * 125 فخر : چون روان انسان در هر كسى جورى است : بعضى صاف و نورانى و بىاعتنا بماديّات است و بيشتر توجّهش به عالم معنوى و روحانى است . و بعضى ديگر تيره و گرفتار مادّيّات و اسير خواسته هاى نفسانى كه با عالم معنى سر و كار ندارد ، و چون اين اختلاف استعداد جزء اصل خاصيّت هر فردى است و قابل انقلاب و تبديل به ديگرى نيست بپيغمبر دستور داده شده است كه وظيفه ى تو دعوت است و جدل و توقّع هدايت جملگى مكن كه او است كه متلع از صفا و تيرگى نفوس است » وَإِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ « 126 فخر : اين آيه را سه جور معنى كردهاند : 1 - آنچه مشهور است كه در جنگ احد پيغمبر ( ص ) ديد با حمزه چنان
--> ( 1 ) استاد ما مرحوم شعرانى در پاورقى تفسير ابو الفتوح فرمايد : « حكما گويند اقسام علم منطق از جهت ماده پنج است اوّل آنكه ببرهان و دليل يقينى مطلبى را بر ديگرى ثابت كنند . دوّم آنكه بدليل ظنى و مرغوب . سوّم آنكه مسلَّمات خصم وى را مجاب كنند بوجه نيكو . چهارم آنكه مغالطه كنند و بسخنان باطل بر خصم فائق گردند ، پنجم آنكه بشعر و تخييل حجّت آورند . خداوند بسه وجه اوّل امر فرمود ، چون مغالطه و شعر مناسب اثبات اصول و فروع دين نيست . اوّل فرمود سوى پروردگار خويش خوان بعقل و دليل و حكمت ، و آن را حكماء برهان گويند ، دوّم بدليل ظنى و مرغوب و موعظه و پند ، و آن را حكما خطابه گويند و از اين دو گذشته مجادله در سخن و اسكات مخالف را بوجه نيكو كن ، و آن را حكما جدل گويند ، و اين از معجزات علمى قرآن است . ( مصحّح )