ابراهيم عاملي ( موثق )

364

تفسير عاملي ( فارسي )

ما در اين دهليز قاضى قضا بهر دعوى الستيم و بلى كه بلى گفتيم و آن را ز امتحان فعل و قول ما شهود است و بيان از چه در دهليز قاضى تن زديم نى كه ما بهر گواهى آمديم ؟ تا كه ندهى اين گواهى اى شهيد تو از اين دهليز كى خواهى رهيد جرعه بر خاك وفا آنكس كه ريخت كى تواند صيد دولت زو گريخت پس پيمبر گفت بهر اين طريق باوفاتر از عمل نبود رفيق گر بود نيكى ابد يارت شود ور بود بد در لحد بارت شود روح البيان : مقصود بيعت با پيغمبر است كه بسوگند مقيد كرده‌اند ، و بيعت با پيغمبر بيعت با خدا است بموجب اين آيه « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه » چون پيغمبر در خدا فانى است و به خدا باقى است و در حديث است كه حجر الاسود دست راست خدا است بر زمين و هر كس موفق ببيعت با پيغمبر نشد بپسودن حجر « 1 » بيعت با خدا و پيغمبر كرده است ، و بيعت با پيغمبر از جهت آن حضرت وعده ى رستگارى است و از طرف مردم التزام باطاعت در وظايف است ، و معاهده را مبايعه ناميده‌اند بمناسبت شباهت با معامله ى مالى كه يكى از وظائف انجام ميدهد و طرف ديگر مزد و ثواب ميدهد . و معنى وفاء انجام هر لازمى است چه از ديگرى پذيرفته شده است يا نذر شده است ، بعضى از علماى علم كلام گفته‌اند : اگر كسى به اين درجه كرامت رسيد كه توانست به هوا پرواز كند و بر روى آب راه رود گول او را نخوريد ، ارزش را در اين بجوئيد كه كسى حدود و وظائف را مواظبت كند و بعهد و پيمان وفا نمايد ، و احكام دين را پيرو باشد . از حكيمى پرسيدند چه كند آدمى تا دم مرگ مسلمان بماند ؟ گفت : موافقت با حقّ ، و خيرخواهى خلق ، و مخالفت نفس و دشمنى شيطان و وفادارى بدين . « وَلا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها » 92 طبرى : خداى تعالى در دنباله ى امر بوفاى عهد و نهى از سوگند شكستن تشبيه كرده است پيمان شكن را به آنكه پنبه ى

--> ( 1 ) پسودن حجر بمعنى دست ماليدن يا بوسيدن حجر الاسود است .