ابراهيم عاملي ( موثق )

328

تفسير عاملي ( فارسي )

جبّائى گفته است : مقصود از هدايت راهنمائى بايمان نيست چون همه ى مردم خود ميدانند و مىتوانند مؤمن شوند ، بلكه مقصود اين است كه اگر خدا بخواهد همهء شما را راهنمائى ببهشت و ثواب مىكند ، لكن مقرّر اين است كه با استحقاق و عمل ببهشت بروند و به ثواب برسند نه همه ى مردم . روح البيان : از حضرت شيخ اكبر قدّس سرّه الاطهر « شايد محيى الدّين باشد » نقل شده است كه او گفت : در شهر قرطبه نشستم كه خداوند ، حقيقت و معنويت تمام پيغمبران از آدم تا خاتم را به من نمود ، از ميان آنها هود پيغمبر روى سخن با من كرد و گفت : ما كه اكنون مجتمع هستيم براى شفاعت منصور حلَّاج به حضور پيغمبر است ، چون او ادب نگاه نداشت و گفت : همت پيغمبر كمتر از مقامش بوده است ، زيرا خداوند مقام او را به آن جا برد كه گفت : « وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » يعنى آن قدر خدا به تو بدهد كه راضى شوى ، پس حقّ اين بود كه آن حضرت ( ص ) آرام نميشد تا شفاعت او براى هر كافر و مؤمن قبول شود ، لكن خود آن حضرت فرمود : من فقطَّ مرتكبين گناه كبيره را شفاعت ميكنم . چون منصور چنين جسارتى كرد ، پيغمبر را بخواب ديد كه فرمود : تو چنين گفتى و شفاعت من كم پنداشتى ؟ او گفت : چنين است يا رسول اللَّه ، فرمود : مگر نشنيده اى كه من گفته‌ام خدا فرموده است : چون كسى را دوست داشتم ، خود چشم و گوش و دست و زبان اويم ؟ عرض كرد : بلى شنيده‌ام ، فرمود : مگر نميدانى منح جبيب اللَّه هستم و دوست خدا ؟ عرض كرد آرى ميدانم ، فرمود : چون دوست خدا هستم پس او آن زبان است كه من بشفاعت ميگشايم ، و او خود هم شفيع است و هم بشفاعت خواسته و من در پرتو جلال او هيچم اى پسر منصور اين چه خرده گيرى است كه بر من كردى ؟ عرض كرد : يا رسول اللَّه پشيمانم و توبه كردم ، كفّاره ى گناهم بفرما كه چه باشد ، فرمود : خود را بقربانى خدا ببر و بشمشير شريعت بكش ، از آن پس بود كه منصور گرتار تكفير و دار شد . سخن بدينجا كه رسيد هود گفت : از آنگاه كه منصور از دنيا رفت تاكنون از حضور پيغمبر محروم است ، و ما براى شفاعت او بحضور پيغمبر فراهم شده‌ايم .