ابراهيم عاملي ( موثق )
221
تفسير عاملي ( فارسي )
تكميل اجتماع و همكارى خانواده است ، ولى آنها كه بر خلاف ميل خود خيالى كردند تمام اين مزاياى انسانى را گمراهى ناميدند و بچاره جوئى پرداختند ، اينهم يك غفلت و خود پرستى انسان . 4 - آيت 10 جمله ى « وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِه قَوْماً صالِحِينَ » استاد فلسفه ى ما رضوان اللَّه عليه « 1 » مىفرمود : انسان در برابر مشتهيات خود قانون و احكام دين را كش ميدهد . « يعنى بميل خود تعبير مىكند و عذر مىتراشد » اين جمله همين طرز فكر و خواسته ى آدمى را معرفى مىكند كه اين عدّه اقدام بر عملى مىكنند كه خود معتقد بر زشتى آن هستند و نابودى برادر را زشت ميدانند و با خود چنين كنكاش مىكنند كه از پس اين عمل توبه مىكنيم و صالح مىشويم و زين پس كار زشت نخواهيم كرد ، آيا اين قضاوت و عمل درست است كه انسان ساليان دراز يك پيرمرد و فرزند آن هم پدر و برادر را بفراق و گريه و اسارت گرفتار كند فقطَّ به اين گمان كه محبوب پدر مىشود ؟ و عذر اين گناه خوددارى از گناهان ديگر باشد ؟ البتّه اين هم يكى از زشتكاريهاى آدمى است كه بايد هميشه از كار خود آگاه باشد تا گرفتار اين گونه كجرويها نشود . 5 - آيت 14 جمله ى « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ » كه يعقوب در جواب تقاضاى فرزندان بروانه كردن يوسف بگردش با آنها مىگويد : « ميترسم شما از او غافل شويد و گرگش بخورد » آيا اين چه جوابى است كه آنها همين را بهانه كردند و شب براى پدر عذر آوردند مگر ميخواست به آنها ياد بدهد كه ممكن است با قصد سوء چنين بهانه آورد ؟ و يا بقول مفسّرين سرزمين ددان بوده است و گرگ فراوان و جاى چنين ترس بوده است ؟ پس چرا در چنين جا و چنين احتمال اجازه داد ؟ ! و بعد چرا شب كه گفتند : احتمال تو درست شد و گرگش خورد ، گفت : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » شما راست نمىگوئيد و نفس شما به چيزى وادارتان كرده است ؟ شايد بتوانيم چنين استفاده كنيم اصرار فرزندان و عاطفه پدرى او را
--> ( 1 ) ظاهرا مراد مرحوم حكيم سيّد آقا بزرگ شهيدى معروف باشد كه در فلسفه استاد وى بوده است . ( مصحّح )