ابراهيم عاملي ( موثق )
218
تفسير عاملي ( فارسي )
پسران را قبول نكرد و بوقت ديگر احاله كرد براى اين بود كه بداند يوسف از آنها راضى هست يا نه . « آوى إِلَيْه أَبَوَيْه » 99 مجمع : بيشتر مفسّرين گفتهاند : مادر يوسف مرده بود و خاله اش بجاى مادرش زن پدر و پرستار آنها بود و مقصود يعقوب و خاله ى يوسف است . « ادْخُلُوا مِصْرَ » 99 مجمع : وهب بن منبّه گفته است : آن روز كه يوسف ببرادران اين جمله را گفت همگى هفتاد و سه تن بودند و آنگاه كه با موسى از مصر بيرون رفتند ششصد هزار و پانصد و چند مرد بودند غير از زن و بچه . « خَرُّوا لَه سُجَّداً » 100 مجمع : از ابن عباس نقل شده است يعنى براى خدا و شكر بر نعمت سجده كردند . و از امام صادق ( ع ) نيز اين معنى روايت شده است كلبى گفته است يعنى به شكل ركوع براى احترام يوسف خم شدند مانند مردم ديگر غير عربى زبان كه امروز رسم دارند . « مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي » 100 روح البيان : كمال احسان يوسف است ببرادران كه كار آنها را در جلو پدر تحريك شيطان معرفى كرده است و بيگناهى آنها . « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ » 100 كشف نوشته است : گفتهاند كه ربّ - العالمين ملك مصر به دو كس داد : يوسف پيغامبر و فرعون دشمن ، فرعون چون ملك مصر بر وى راست شد از قوّت خود ديد اضافت با خود كرد گفت « اليس لى ملك مصر ما علمت لكم من إله غيرى » لا جرم ذليل و خوار گشت و امام اهل قدر و اعتزال گشت كه گفتند « الطَّاعة منّا لا من توفيق اللَّه » و يوسف ملك از حقّ ديد حول و قوّت خويش در ميان نديد گفت : « ربّ قد آتيتنى من الملك » لا جرم بعزّ بينهايت و كرامت نبوّت رسيد و امام اهل سنّت و جماعت گشت كه گفتند « كلّ من عند اللَّه » و گفتهاند : آن ملك كه يوسف اشارت بدان كرد ملك رضا و وفا است كه بهر چه پيش آمد رضا داد و بهر چه روز « بلى » پذيرفت وفا نمود .