ابراهيم عاملي ( موثق )

219

تفسير عاملي ( فارسي )

« تَوَفَّنِي مُسْلِماً » 101 مجمع : ابن عبّاس گفته است : هيچ پيغمبر تقاضاى تعجيل مرگ خود نكرد جز يوسف كه چون از نعمت دنيا برخوردار شد ديدار دوست خواست . و بعضى گفته‌اند : يعنى تا هنگام مرگ بر ايمان پايدارم دار . سخن ما در اين سوره : 1 - در آيت 4 كلمات « أَحْسَنَ الْقَصَصِ » نه براى عرب آن روز مىگويد قصّه ى يوسف بهتر قصّه ها است بلكه مىبينيم هنوز هم بعد از سيزده قرن در شعر و داستان نام يوسف و زليخا و يعقوب و يوسف بر قلم و زبان مردم دور مىزند ، و قبل از قرآن از قرون بسيار قديم در تورات اين داستان با مختصر اختلاف نقل است و گويا در تلمود قديمترين كتاب يهود نيز اين داستان نقل شده است . شخصى بنام آقاى على خيّامپور رساله ى دكتراى خود را در استانبول روى همين موضوع يوسف زليخا بتركى نوشته است و خلاصه ى از آن را براى نشريّه ى دانشكده ى ادبيّات تبريز به فارسى ترجمه كرده است و يك نسخه از آن را بوسيله ى دوست فاضل ارجمند آقاى دكتر رجائى در اختيارم گذاشت ، در اين رساله پنجاه و هفت يوسف زليخاى منظوم فارسى و تركى احصا شده است با نمونه اى از شعر آنها كه بعضى چاپ شده است و بعضى نسخه ى خطَّى آنها در كتابخانه ها است و بعضى نسخه ى آن ناياب است و بعضى گوينده اش معلوم نيست ، در همين رساله آنجا كه زليخا با يوسف خلوت مىكند نوشته است ( در تلمود بابلى نيز چنين آمده است : آن روز عيد دينى مصريان بود و همه بعبادتگاه رفته بودند ، زن ديد كه براى اقناع يوسف ) تا آخر . باز در آنجا كه يوسف را جذبه ى حقّ از پذيرش خواسته ى زليخا نگاه داشت نوشته است ( با اين فقره ى تلمود متوازى است : در آن هنگام شبح پدرش نمايان گرديد كه از پنجره درآمده گفت . . . . ) و مقصود اين است كه اين داستان از دير زمان در نوشته هاى دينى و تربيتى و ادبى پيشينه ى درازى دارد كه شايد از چهار هزار سال هم جلو باشد ، چون دوران پيدايش بدرستى معلوم نيست ، و هم فاصله ى مهاجرت يعقوب و پيدايش اين داستان تا ظهور موسى و تورات را بدّقت نمىتوان تعيين كرد و شايد آغاز اين