ابراهيم عاملي ( موثق )

217

تفسير عاملي ( فارسي )

بوى گل ديدى كه آنجا گل نبود جوش مل ديدى كه آنجا مل نبود مىكشى بوى و به ظاهر نيست گل بىشكّ از غيب است و از گلزار گل گفت : بوى بو العجب آيد به من همچنانكه مر نبى را از يمن كه محمّد گفت : ب ؟ ؟ ؟ دست صبا از يمن مىآيدم بوى خدا از اويس و از قرن بوى عجب مر نبى را مست گردد پر طرب گفت : زين سو بوى يارى ميرسد اندرين ده شهريارى ميرسد فى ظلال : ممكن است يافتن بوى يوسف از راه پيغمبرى نباشد چون بسا پدر مادران از شدّت شوق ، ديدار فرزند نزديكى وصال در آينده ى نزديك را حس مىكنند . « فَارْتَدَّ بَصِيراً » 96 فخر : بعضى گفته‌اند : يعقوب كور بود و در موقع رسيدن پيراهن خدا او را بينا كرد ، و بعضى گفته‌اند : از گريه و اندوه چشم او ضعيف شده بود ، چون پيراهن يوسف به او رسيد و از زندگى فرزند خبردار شد بسيار شاد شد و از شادى دل ضعف چشمش زايل شد . « قالَ ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ » 96 حسينى : اين سخن را يعقوب با احفاد و نتيجه هاى خود گفت : چون بشير كه پيراهن را آورد يهودا بود و ديگر فرزندان هنوز برنگشته بودند ، پس بايستى از اينجهت روى سخن يعقوب با احفادش باشد . « سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ » 98 ابو الفتوح : ابن عبّاس گفته است : يعنى وقت ديگر كه شب جمعه باشد . براى شما دعا مىكنم . عبد اللَّه مسعود گفته است : يعنى بهنگام سحر دعا خواهم كرد . عطاء خراسانى گفته است : دست نياز بسوى جوان دراز كردن بهتر است كه از پيران حاجت خواستن زيرا چون برادران بيوسف گفتند : ما گناهكاريم او گفت : « لا تَثْرِيبَ » امروز بر شما ملامتى نيست ولى چون فرزندان بيعقوب گفتند : « يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ » بابا آمرزش ما را بخواه او گفت « سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ » در آينده براى شما طلب مغفرت خواهم كرد . شعبى گفته است : جهت اينكه يعقوب خواهش