ابراهيم عاملي ( موثق )
216
تفسير عاملي ( فارسي )
بينائيش كامل مىشود و بقوانين طبّ تا اين اندازه امكان دارد و قابل قبول است . ابو الفتوح : بعقيده ى آنها كه گفتند : يعقوب كور نشد ، معنى اين است كه ، پيراهن را بر او بيندازيد تا وسيله ى چشم روشنى او بشود ، چنان كه ما در فارسى مى - گوئيم : چشم شما روشن از آمدن مسافر يا تولد فرزند و نظائر اين . « إِنِّي لأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ » 94 كشف نوشته است : ابن برذوق عارفان همان نفخه ى الهى است كه متوارىوار گرد عالم ميگردد بدر سينه هاى مؤمنان و موحّدان تا كجا سينه ى صافى بيند و سرى خالى و آنجا منزل كند . و اشاره به اين است حديث « انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفخات » امّا يعقوب را اين كرامت بواسطه ى عشق يوسف نمودند و در تحت اين سرّى عظيم است و بيان دوّمى آن است كه مشاهده ى يوسف يعقوب را بواسطه ى مشاهده ى حقّ بود جلّ جلاله ، هر گه كه يعقوب يوسف را به - چشم سر بديدى به چشم سرّ مشاهده ى حقّ نگرستى ، پس چون مشاهده ى يوسف از وى در حجاب شد مشاهده ى حقّ نيز از دل وى در حجاب شد ، آن همه جزع نمودن يعقوب و اندوه كشيدن وى بر فوت مشاهده ى حقّ بود نه بر فوت مصاحبت يوسف ، و آن تحسّر و تلهف وى بر فراق يوسف از آن بود كه آئينه ى خود گم كرده بود نه ذات آئينه را ميگريست ، لا جرم آن روز كه ويرا باز ديد بسجود در افتاد كه دلش مشاهده ى حقّ ديد . روح البيان : هر چه طينت انسانى كثيفتر باشد حواسّ و ادراكات او بيشتر از كار ميماند و عاجز مىشود و اگر لطيف بود به همان اندازه قوى و حواسّ او پرتوانتر است و بسيارى از مردم هستند كه بوى خوش از مسافت زياد حسّ ميكنند و شايد اشخاص با احساسات بسيار لطيف بوى خوش از چيزى درك كنند كه در حسّ ديگر مردم چنين بوئى از اصل درك نشود ، چنان كه يعقوب گفت : بوى پيرهن من مىيابم و اين جور حسّ مخصوص آنها است كه داراى مقام كشف و شهود هستند و در مثنوى است : بو ، دواى چشم باشد نور ساز شد ز بوئى ديده ى يعقوب باز بوى بد مر ديده را تارى كند بوى يوسف ديده را يارى كند