ابراهيم عاملي ( موثق )

211

تفسير عاملي ( فارسي )

در قانون و عدالت پادشاه مصر چنين مجوّزى نبود كه برادر را بدزديش بنده كند . مگر خداوند بخواهد براى يوسف عذرى فراهم شود تا اين كار بكند . « إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَه مِنْ قَبْلُ » 77 طبرى : سعيد بن جبير گفت : پدر مادر يوسف بتى داشت كه يوسف از او دزديد و شكست و دور انداخت ، برادرانش او را به اين دزدى سرزنش مىكردند و اين جمله اشاره به آن قضيّه است . مجاهد گفته است : كمربند اسحاق بعنوان حقّ اكبر اولاد نزد عمّه ى يوسف بود كه بزرگتر از يعقوب بود و چون هر دو يوسف را دوست داشتند و نمىتوانستند از او جدا شوند عمّه - اش چنين تدبير كرد كه او را متّهم بدزدى كند و برسم مردم آن روز دزد را بعنوان غلامى نزد خود بدارد ، كمربند را زير لباسها بر كمرش بست و گفت بگرديد تا معلوم شود كمربند را كه دزديده است ؟ چون همه را گشتند و بكمر يوسف يافتند آن زن او را نزد خود برد تا زنده بود نگاه داشت و همين است معنى اين جمله . تبيان : يوسف براى فقرا در سر سفره غذا پنهان ميكرد برادران متّهمش مى - كردند . مجمع : همين قضيّه ى كمربند از امامهاى ما روايت شده است و سفيان عيينه گفته است : مرغ يا تخم مرغى در خانه ى يعقوب بود يوسف آن را دزديد و بگدائى كه چيزى ميخواست بخشيد ، برادران او را سرزنش بدزدى كردند . « فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِه وَلَمْ يُبْدِها لَهُمْ قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً وَاللَّه أَعْلَمُ » 77 طبرى : يعنى يوسف اين كلمات را در دل پنهان كرد و با خود گفت : « أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً » تا آخر . مجمع : يعنى سخن آنها را كه گفتند : اگر اين دزدى كرده است همان است كه در گذشته برادرشان دزدى كرده است در دل پنهان كرد و جواب آنها را آشكار نكرد و با خود گفت شما بد بوده‌ايد كه برادر خود را از پدر دزديديد . ابو الفتوح : يعنى اين قضيّه را در دل نهان داشت و نگفت من يوسفم و دزدى نكرده‌ام و جمله ى « اللَّه أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ » نقل سخن يوسف نيست انشاى قرآن است كه در دنباله نقل اظهار شده است : خدا از توصيف آنها و چگونگى