ابراهيم عاملي ( موثق )
212
تفسير عاملي ( فارسي )
قضايا خبردار است . [ « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَه أَباً شَيْخاً كَبِيراً » - خذ أحدنا مكانه - الآيه « ابو الفتوح : پسران يعقوب گفتند اى عزيز مصر او پدرى پير و سالخورده دارد و مردى بزرگوار است اگر ممكن باشد يكى از ما را بجاى او بازگير كه ما تو را از جمله نيكو كاران مىبينيم و احسان تو عامّ است با ما و ديگران . « قالَ مَعاذَ اللَّه » گفت پناه ميبرم به خدا كه آن را كه متاع ما نزد او پيدا شده رها كنيم و آن را بگيريم كه متاع نزد او نبوده « إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ » اگر چنين كنيم از ظالمان باشيم ، نصب « معاذ » بر مصدر است اى « نعوذ باللَّه معاذا » و فعلش در اينجا حذف شده است و مصدر بر مفعول فعل اضافه گشته مثل « سُبْحانَ اللَّه » . « فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْه » ابو الفتوح : چون نوميد گشتند از آنكه يوسف اجابت ايشان كند . « خَلَصُوا نَجِيًّا » تبيان : يعنى برادرها از ديگران جدا شدند و غيرى با آنها نبود و با يكديگر نجوى كردند . و اين جمله از آن عبارات فصيح و عجيب قرآن است كه بر خلاف عادت است . ابو الفتوح : « نجيّا » اى مناجين ، و نصب او بر حال است از فاعل خلصوا . و نجى مصدر است واحد و جمع و تذكير و تأنيث در او يكسان است . و اين از جمله آيات مشار اليها است در فصاحت براى آنكه معانى بسيار در لفظ اندك آورده است . ] « قالَ كَبِيرُهُمْ » 80 طبرى : مجاهد گفته است يعنى آنكه بعلم و عقل خود از ديگران جلو بود بنام شمعون ، قتاده گفته است : روبيل گفت كه عمرش از ديگران بيشتر بود و بزرگتر سنى بود . [ « فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ » 81 من از اين زمين قدم برندارم تا اينكه پدرم دستورى دهد يا خداوند چاره اى كند و حكمى فرمايد ( يعنى تا مرگم فرا رسد ) شما بنزد پدر بازگرديد و بگوئيد : « 1 » ] .
--> ( 1 ) در اين مجلَّدات آنچه در مقام تفسير و توضيح آيات ( نه در ترجمه ) ميان دو قلاب [ ] آورديم از مصحّح است . و ما بدانجهت آورديم كه مطالبى بود كه ناگزير بايد در جاى خود گفته شود تا نتيجه ى مطلوب حاصل شود و اخلال به آن را جائز نميدانستيم . و در اينجا خاطر نشان ساختن اين مطلب لازم است كه توجّه كنيم برادران يوسف يكروز ميگفتند يوسف را بايد نابود كرد چرا كه مزاحم ما است و محبّت پدر يكسره معطوف به اوست . و امروز ميگويند « خذ احدنا مكانه » يعنى خود را فداى برادر ميكنند ، و نتيجه ى آن طرز تفكّر آنهمه اندوه ، و ناراحتى و بدبختى و مذلَّت بود كه بر ايشان پيش آورد و روزگارشان را سياه ساخت . و در اثر اين فكر اخير كه فداكارى و ايثار است همه ى از دست رفته ها به آنان بازگشت و يوسف گم گشته هم پيدا شد . و اين خود درسى است براى هر جمعيّت و امّتى كه اگر قدرتمندان بخواهند ديگران را فداى خود كنند بدبختى و عدم امنيّت و همه شرور بر آنها چون باران مىبارد ، و اگر به عكس خود را براى جامعه خواهند نه آنانرا فداى خود همه نوع خيرات و خوشيها و امنيتها و موجبات سعادت برايشان فراهم خواهد شد . ( مصحّح )