ابراهيم عاملي ( موثق )

201

تفسير عاملي ( فارسي )

يوسف نزد او آمدند و او آنان را شناخت و ايشان نه 59 و چون خواسته شان انجام داد و ] فرمود كالاى خوردنى بباربريشان دهند ، به آنان گفت آن برادرتان كه از سوى پدر شما است نزد من آريد [ تا او را كالا به اندازه اش دهم ] مگر نه بينيد : من پيمانه درست دهم و ميزبانى بنكو كنم ؟ 60 و اگر او را نياوريد ، نزد من گندم نداريد و به من نزديك نباشيد 61 گفتند : ما او را ز پدر بخواهيم و البتّه كه چنين كنيم 62 و يوسف [ چاره اى انديشيد : ] بغلامان خود گفت : كالاى ايشان [ كه بجاى پول نقد براى خريد آوردند ] در جوالهاشان نهيد تا چوبخانه ى خود رسند آن را شناسند و شايد [ براى پرداخت بهاى گندم ] به اين جا باز آيند [ و آن برادر با خود بيارند ] 63 چون نزد پدر باز رفتند گفتند : بابا خوراكى را ز ما جلو گرفتند [ تا كه برادر خود نبريم ] تو برادر ما با ما بفرست تا خوار و بار بگيريم و البتّه از او نگهبانى مىكنيم ، 64 يعقوب گفت مگر توانم شما را درستكار به او شمارم چنان كه با برادرش در گذشته درستكارتان شمردم ؟ [ ولى من خدا را پشتيبان خود بدانم و او را نگهبان پسرم كنم ] پس خدا بهتر نگهبان است و او مهربانتر ز همه مهربانان است 65 و [ ز آن پس ] چون جوالهاى كالاى خود باز كردند سرمايه ى خود در آن ديدند گفتند اى بابا ما چه فزونى خواهيم اين سرمايه ما است كه در جوالهاى ما است و بما باز گردانده‌اند با ما ستم نكنيم اين سرمايه ى ما بما بازگشته بايد بازگردانيم و براى مردم خود خوار و بار آوريم و برادر خود نگهبانى كنيم [ و او را ببريم ] و شتروارى گندم [ بنام او ] فزون بياوريم و اين اندازه [ كه آورده‌ايم و يا برويم بگيريم ] كم است يا آسان 66 [ يعقوب كه ناگزير از فرستادن بن يامين شد ] گفت : هرگز او را با شما نفرستم مگر كه پيمانى استوار خداوندى به من سپاريد كه او را نزد من باز گردانيد بجز [ در پيش آمد ناگهان ] كه شما فراگير شويد [ و ز باز آوردن برادر فرومانيد ] پس چو پيمان خويش استوار كردند يعقوب گفت : خدا بر اين گفتارمان نگهبان باشد [ كه توانيد پيمان خود بانجام رسانيد آنگاه يعقوب پندى داد كه ] 67 اى پسران من ز يك در درون نشويد و جدا جدا ز درها درون [ شهر ] شويد گرچه ز سرنوشت خدا نتانم چيزى را