ابراهيم عاملي ( موثق )
202
تفسير عاملي ( فارسي )
براىتان جلوگير شوم كه جزا و فرمان روا نباشد و من پشتيبانى به او كنم و هر كه آسودگى بخواهد بايد او را نگهبان خود بداند 68 و چون فرزندان يعقوب بدستور پدر بدرون شهر شدند چيزى ز سرنوشت خداوندى آنان را آسوده نداشت جز اينكه يعقوب انديشه ى درونى خود را نمودار كرد ، [ چه سر انجام چنان شد كه برادرشان را دزد خواندند و برده كردند ] و همانا يعقوب آن بدانست كه ما به او آموخته بوديم و بيشتر مردمان ز آن خبر ندارند 69 و چون نزد يوسف رفتند او برادر تنى خود را نزد خويش جاى داد و گفت : ز آنچه كردند دل بد مدار كه من برادر تو هستم 70 و آنگاه كه نيازمندى آنان برآورد و آماده ى بازگشتشان كرد ظرف آبخورى را در جوال برادر خود نهاد و سپس جارچى فرياد كرد : اى كاروانيان شما دزديد 71 آنان روى بگرداندند و گفتند : چه گم كردهايد ؟ 72 گفتند پيمانه ى آبخورى شاه را مىجوئيم و آن كس آن آورد شتروارى پاداش گيرد و پرداخت آن ما را گردنگير بود 73 گفتند : به خدا سوگند شما خود بدانيد كه ما براى بدكارى بدين سرزمين نيامديم و دزد نبوديم 74 مصريان پرسيدند : چه سزاى دزد باشد اگر دروغ بگوئيد ؟ 75 كاروانيان پاسخ دادند : آنكه گم شده در جوالش پيدا شود خود او سزا باشد كه ببندگيش گيرند كه ما ستمكاران را چنين سزا دهيم 76 يوسف دست اندر كار گشتن جوالهاى آنان شد پيش از جوال برادر تا كه گم شده را ز جوالهاى خواربار برادرش درآورد ، و ما چنين چاره گرى براى يوسف كرديم [ كه برادر ببهانه ى دزدى نزد خود بدارد ] چه بآئين پادشاه روا نبود برادر بغلامى بگيرد مگر خداى بخواهد [ تا بهانه بدست آرد و بآئين يعقوبيان او را نزد خود بدارد ] و ما هر كه را بخواهيم پايه اش بالا بريم [ و راه چاره ى كارش به او بنمائيم ] كه برتر از هر دانشمندى دانائى بود 77 برادران [ كه اين بديدند ] گفتند : اگر اين دزدى كرد همان خوى برادر او است كه زين پيش دزدى كرد ، [ و اين سخنشان اشاره به آن بود كه بكودكى يوسف را دزد خواندند ] او اين سخن در دل نهان داشت و راز بر آنها فاش نكرد و گفت : شما را روشى باشد بد و خدا دانا است اينكه گوئيد چه كرده بوده است ؟ 78 برادران گفتند : اى عزيز مصر