ابراهيم عاملي ( موثق )

200

تفسير عاملي ( فارسي )

براى خانه ، عروسى ، سفر جهّز - آماده كرد لوازم سفر و عروسى و خانه را ، بضاعه - سرمايه ى تجارت و كسب ، رحال - بكسر راء جمع رحل بمعنى پالان شتر ، منزل و مأوى ، اثاثيه ى سفر ، نمير - از مصدر مير بمعنى طعام و خوردنيهاى ضرورى زندگى دادن و مخارج كسى را دادن ، اغنى عنكم - بينياز ميكنم و اقناع ميكنم ، و بحدّ كفايت ميرسانم براى شما ، سقاية و صواع - ظرف آبخورى ، نجىّ - راز و سرّ و آنكه با او براز سخن مىگويند ، تفتؤ - از مصدر فتأ به سكون دوّم و فتح اوّل بمعنى آرام كردن ، خوددارى كردن ، دست برداشتن از چيزى ، حرض - بمعنى فساد بدن و دين و عقل ، بث - پراكندگى ، متفرّق كردن ، اندوه شديد ، تحسّسوا - كوشش كنيد در ديدن و شنيدن و مطَّلع شدن ، تثريب - ملامت ، زشت شمردن كار كسى را ، تفنّدون - يعنى ضعيف و دروغ ميشماريد رأى مرا و ملامتم ميكنيد ، خرّوا - از مصدر خرور بضمّ اوّل و دوّم بمعنى از بالا افتادن ، برو در افتادن ، سجده كردن ، نزغ - از مصدر نزغ بفتح اوّل و سكون دوّم بمعنى فساد ميان مردم كردن و تحريك كردن - شيطان مردم را بر يكديگر . ترجمه : 54 پادشاه گفت : يوسف را نزد من آريد كه ويژه ى كار خود كنم ، چون [ يوسف برابر شاه رسيد و ] با او سخن گفت [ خرد و درستى او بدانست ] گفتش البته كنون تو به پيشگاه من فرمان رواى درستكار هستى 55 يوسف گفت : مرا نگهبان اندوخته هاى زمين كن [ كه بكشت و كار فراهم مىشود و خوراك آدميان راست تا بهفت سال خشكى بدرستى بكاريم و بهره برداريم و به همه كس بدرستى بخش كنيم ] كه البتّه من نگهبان [ حقوق مردم ] هستم و دانا [ بروش بهره بردارى و تقسيم حقّ هر كس ] 56 به اين گونه [ بود سرنوشت يوسف كه پس از چاه و زندان ، درستى و خرد او بپيش شاه نمودار شد و ] او را بر سرزمين مصر دست گشاده كرديم تا بهر كجاى خواهد جاى گزين شود ، و البتّه كه ما هر كس را بخواهيم ز مهر خود بهره مند كنيم و مزد نكوكاران نابود نگردانيم 57 و همانا كسان كه بحقّ گرويدند و پرهيزگار بودند مزد سراى ديگر براىشان بهتر باشد 58 و [ سرنوشت ما چنين بود كه ] برادران