ابراهيم عاملي ( موثق )
194
تفسير عاملي ( فارسي )
ميان زليخا و يوسف سخن بگوئيد زان سان كه افتاده بن بيكبار باشد بگفتند : ما ز يوسف نديديم هرگز خطا فرشته است يوسف ، ز هر عيب پاك نه زين آتش و آب و باد است و خاك « وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي » 53 كشف نوشته است : يوسف آنگه گفت : « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْه » بالغيب توفيق و عصمت حقّ ديد ، باز چون گفت « وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي » تقصير در خدمت خود ديد . آن يكى بيان شكر توفيق است و اين يكى بيان عذر تقصير است « 1 » ، و بنده بايد كه پيوسته ميان شكر و عذر گردان بود ، هرگه كه با حقّ نگرد نعمت بيند بنازد و در شكر بيفزايد ، چون با خود نگرد گناه بيند بسوزد و بعذر پيش آيد ، به آن شكر مستحقّ زيادت گردد ، به اين عذر مستوجب مغفرت شود . پير طريقت گفت : الهى گاهى به خود نگرم گويم از من زارتر كيست ؟ گاهى به تو نگرم گويم از من بزرگوارتر كى است ؟ گاهى كه بطينت خود افتد نظرم گويم كه من از هر چه بعالم بترم چون از صفت خويشتن اندر گذرم از عرش همى بخويشتن در نگرم « إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ » 53 كشف نوشته است : بدان كه نفس را چهار رتبت است : اوّل - نفس امّاره ، پس نفس مكّاره ، سيّم - سحّاره ، چهارم - مطمئنّه ، نفس امّاره آن است كه در بوته ى رياضت نگذشته پوست هستى از وى بد باغت باز نيفتاده و با خلق خدا بخصومت برخاسته و هنوز بر صفت سبعيّت بمانده پيوسته در پوستين خلق افتاد ، همه خطبه بر خود كند هميشه قدم بر مراد خود نهد ، در عالم انسانيّت ميچرد ، جز خوردن و خفتن و كام راندن چيزى ديگر نداند ، خداوندان اين نفس را مىگويد : « ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ » و جمله ى انبيا و رسل كه آمدند ايشان را بقهر و جهاد اين نفس فرمودند : حق مجاهدت آن است كه صفات نفس اماره چون حرص و شهوت و شره و حقد و كبر و عداوت و بغض آن را پرورش ندهى و
--> ( 1 ) صاحب كشف الاسرار عامى مذهب و صوفى است و اين سخنان از وى بعيد نيست زيرا كه آزاد است و هرچه بذهنش آمده نوشته است . ( مصحح )