ابراهيم عاملي ( موثق )

195

تفسير عاملي ( فارسي )

زير دست خوددارى ، هر گه كه سر برزند آن را به سنگ جهد از خود باز ميدارى چنان كه آن جوانمرد گفت : مار نفست بر سر گنج دلت ساكن شده است سنگ جهد از عهد دل بر تارك آن مار زن ور كسى بيمار جان است از نهيب هزل چرخ شربتى از جام جدّ بر جان آن بيمار زن امّا نفس مكّاره فروتر است از نفس امّاره ، قوّت آن ندارد كه مقاومت مرد كند امّا پيوسته در كمين بود تا كى دست يابد . و مثالش آن است كه چون مريد در راه مجاهدت و رياضت در مقام جمعيّت بيند سفرى از سفرهاى طاعت چون حجّ و غزا و زيارت در پيش نهد ، گويد اين بهتر و در منازل طاعت اين قدم عاليتر ، و وى در آنچ گفت ، راستگوئى است امّا مكر است كه مىكند و تلبيس كه ميخواهد تا مريد را از مقام جمعيّت بيفكند و او را درين سفر پراكنده خاطر و سرگردان كند . جنيد از اينجا گفت : هزار مريد با ما قدم در اين راه نهادند همه فرو شدند و من بر سر آنم ، و مريدان را در راه ارادت ، پير از بهر اين ميبايد كه پيران منازل اين راه شناخته باشند و كمينگاه نفس مكّاره بر ايشان پوشيده نماند ، تا احوال مريدان را تتبّع مىكنند و آنچ سازگار قدم ايشان بود بر آن دلالت مىكنند . بزرگان دين گفتند : مرد تا صاحب تمكين نشود از نفس مكّاره ايمن نگردد ، و بعد از نفس مكّاره نفس سحّاره است ، گرد اهل حقيقت گردد ، چون او را بر طاعات و انواع رياضات محكم بيند گويد بر نفس خود رحمت كن چون مرد نه محقّق باشد او را از مقام حقيقت با مقام شريعت آرد ، رخصت پيش وى نهد ، و هر جا كه رخصت آمد آرام نفس پديد آيد ، از آنجا نفس قوّت گيرد و او را بقدم اوّل باز برد ، نفس امّاره باز ديد آيد ، در جمله بدانك نفس سحّاره مرد را به معصيت نفرمايد ، بطاعت فرمايد . چون مرد قدم در كوى طاعت نهد از عين طاعت وى رنگى برآرد ، و گويد آخر تو بهترى از آن مرد شرابخوار فاسق مرد در خود اين اعتقاد كند ، خود را به چشم پسند نگرد و ديگران به چشم حقارت تا هلاك از وى برآيد . از آنجا نفس مطمئنّه آغاز كند كه نفس انبياء