ابراهيم عاملي ( موثق )

187

تفسير عاملي ( فارسي )

هنگام خواب ز گرفتارى مادّى و بدنى كم مىشود و آن توانائى تقويت مىشود ، و چون روح و روان و نفس ناطقه ( كه باختلاف اصطلاحات است و مقصود خاصيّت انسان زنده است ) در خواب چيزى را مشاهده و ادراك كند در نيروى خيال آدمى و لوح ضمير او آثار و صورتهائى مناسب مشاهدات و ادراكات خود باقى مىگذارد و آنكه خواب را تعبير مىكند از اين صورتها كه در ضمير و خيال باقى مانده است و براى او نقل شده است پى ميبرد و كشف مىكند آن حقايق كه روح مشاهده كرده - است چه بوده است . جامى : دوران زندان يوسف و حال زليخا را چنين گفته است : ز نعمتهاى خوش هر لحظه چيزى نهادى بر كف محرم كنيزى فرستادى بزندان سوى يوسف كه تا ديدى بجايش روى يوسف بگشت از حال خود روزى مزاجش به زخم نشتر افتاد احتياجش ز خونش بر زمين در ديده ى كس نيامد غير يوسف يوسف و بس بكلك نشتر ، استاد سبك دست بلوح خاك نقش اين حرفرا بست چنان از دوست پر بودش رگ و پوست كه بيرون نامدش از پوست جز دوست خوش آنكس كو رهائى يابد از خويش نسيم آشنائى يابد از خويش نه بوئى باشدش از خود نه رنگى نه صلحى باشدش با كس نه جنگى نيارد خويشتن را در شمارى نگيرد پيش ، غير از عشق كارى صفى عليشاه : سرگذشتى از يوسف زندانى : داشت روزى چشم بر راه عبور ديد خود اشتر سوارى را ز دور آن شتر بكشيد از دستش زمام سوى زندان شد با شتابى تمام خفت در بيرون آن روزن بجاى چون كسى كايد بسوى آشناى خواست اعرابى كه خيزاند ز جاى آن شتر را سخت با ضرب عصاى كرد يوسف بانگ سوى آن عرب كز كجائى اى اخى ؟ گفت از ادب كاهل كنعانم مصرم شد نياز بهر كارى ميروم آن سوى باز