ابراهيم عاملي ( موثق )

158

تفسير عاملي ( فارسي )

پيش قدم كاروان در راه براى پيدا كردن آب و باصطلاح جلودار ، ادلى دلوه - آويزان بچاه كردن و پائين چاه كرد دولش را ، مثوى - جايگاه اقامت . ترجمه : بنام خداى بخشنده بهمگان ، مهربان بمؤمنان ، از حروف الف لام راء همين آيات كتاب آشكار است 2 كه آن را به زبان عربى [ خود شما مردم ] به صورت قرآن فرو فرستاديم تا شايد [ با خرد خود در آن ] بينديشيد [ و پند بگيريد ] ، 3 اى محمّد ما بهترين داستانها را با قرآن كه در دلت ميآوريم براى تو ميسرائيم و البتّه كه تو زين پيش ، از آن بىخبر بودى ، 4 [ اكنون به ياد بيار ] روزگارى يوسف با پدر گفت : بابا من بخواب ديدم : يازده ستاره و ماه و خورشيد مرا سجده مىكنند ، 5 يعقوب گفت : پسرم خواب خود با برادران مگو كه در كار تو بچاره گرى خيزند كه ديو دشمن نمودار آدمى است ، 6 و چنين [ كه بخواب ديدى ] پروردگارت تو را برميگزيند و درستى همه سرگذشتها و خوابها به تو ميآموزد و ز هر برخوردارى سرشارت كند و هم فرزندان يعقوب را چنان كه براى پدران تو ابراهيم و اسحاق زين پيش بانجام رساند چه البتّه پروردگارت داناى درست كار بود ، 7 و همانا در سرگذشت يوسف و برادرانش نشانه هاى رهبرى و پند است براى آنها كه مىپرسند [ و به - جستجوى پند و اندرز بوند ] 8 چه [ برادران او با يكدگر ] گفتند : يوسف و برادر [ از يك مادر ] او به چشم پدر ما زما ارزنده تر است با اينكه ما گروهى بهم پيوسته‌ايم و البته آشكار است كه پدر ما راه خود گم كرده است [ و نادرست مىانديشد ] 9 ما يوسف را مىكشيم و يا به جائى دور بريم كه ما بمانيم و پدر ، و زان پس مردمى درستكار مىشويم 10 يكى زان ميان گفت : يوسف را نكشيد و اگر خواهيد كارى كنيد او را بچاهى اندازيد كه رهگذرى او را برآورد ، [ وز آن پس ] با پدر گفتند 11 چرا يوسف را بما نمىسپارى با آنكه ما خوبى او را بخواهيم ؟ 12 بامدادان او را با ما روانه كن كه سرگرم باشد و گردش كند و ما نگهبان او هستيم 13 يعقوب گفت : مرا اندوهناك كند كه شما او را ببريد شايد از او بىخبر شويد و گرگش بخورد آنها گفتند 14 چگونه او را گرگ خورد كه ما دسته اى با يكديگريم و چه زيان بزرگ [ كه بجلومان گرگ برادرمان