ابراهيم عاملي ( موثق )

159

تفسير عاملي ( فارسي )

خورد ] 15 و چو او را بردند و سخن يكى كردند و بچاهش افكندند در دل او آورديم كه [ زود باشد ] تو آنان را به اين كارشان آگاه كنى و خود ندانند [ كه باشى وز كجا خبر دارى ] ، 16 شبانه گريان پيش پدر آمدند كه اى بابا 17 ما بمسابقه [ ى تير - اندازى و دو ] رفتيم و يوسف را با كالاى خود گذارديم و گرگ او را بخورد و تو سخن ما نپذيرى هر چند كه راست گوئيم ، 18 و پيراهن آلوده به خون دروغين يوسف [ گواه گفتار خود ] آوردند ، يعقوب گفت : نه ، كه بدخواهىتان شما را وادار بكارى كرده است و چه خوب است كه [ مرا ] شكيبائى باشد و خدا ياورى كند به آنچه شما مىنمائيد 19 [ يوسف بچاه بود كه ] كاروانى آمد و جلودار خود بجستجوى آب فرستاد و او دلو خود درون چاه كرد ، [ يوسف به آن آويخت و ز چاه برآمد و آن مرد ] گفت : چه خوش خبرى كه اين پسرى است [ و غلامى گرانبها ] و او را از مردم نهان داشتند كه اين كالاى بازرگانى ما بود [ و براى بردگى به فروش درآوردند ] و خداى داناى كار آنها بود ، 20 و او را ببهاى اندك چند درمى بفروختند ، چه دل به دو نداشتند [ كه چهره ى بردگان نداشت و يا كودك ناتوان بود ] 21 و آنكه بمصر او را خريد ، [ به خانه برد و ] با همسر خود گفت : اين زر خريد را نكودار كه شايد سودى از اين بما رسد و يا بجاى فرزند ما شود ، و به اين گونه [ كه او را از چاه برآورديم ] در آن سرزمين توانائيش داديم و معنى حديث با آموختيم [ كه هر سرگذشتى بخواب ديده را بدرستى بدانست كه سر انجام آن چه باشد ] و البتّه خدا بر كار خود چيره است [ و كسى سرنوشت او دگرگون نكند ] ولى بيشتر مردم اين ندانند . سخن مفسّرين : تبيان : بگفته ى مجاهد و قتاده اين سوره مكّى است و باتفاق عدد آياتش صد و يازده است . مجمع : ابن عبّاس گفته است سه آيت اوّل اين سوره بمدينه نازل شده است و هم اين آيه « لَقَدْ كانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِه آياتٌ » و بقيّه بمكّه نازل شده است . « الر » 1 غزّالى در تفسير سوره ى يوسف : گويا با اين حروف گفته شده است : الف اشاره به « انا » و لام « لى » و راء « ربوبيّتى » كه مجموع آن بمنزله ى سوگندى است