ابراهيم عاملي ( موثق )
143
تفسير عاملي ( فارسي )
كسى را دانم اهل استقامت كه باشد بر سر كوى ملامت ز اوصاف طبيعت پاك مرده باطلاق هويّت جان سپرده تمام از گرد تن دامن فشانده برفته سايه و خورشيد مانده روح البيان : ابن عطا گفته است : معنى جمله اين است : خود را محتاج و فقير به خدا بدان با اينكه براى خود هيچ نيروى كار و اختيار تصوّر نكنى . ابو علىّ جرجانى گفت : استقامت بخواه نه كرامت ، چون نفس تو در پى كرامت است ، و استقامت را از تو خواستهاند ، پس بزرگتر كرامت استقامت در خدمت خالق است نه باظهار كرامات و خوارق بشيخ ابو سعيد گفتند : فلان كس بر آب راه ميرود ، گفت : ماهى و وزغ هم اين كار را مىكنند ، گفتند : فلان بر هوا ميپرد . گفت : كار مرغها است ، گفتند : آن كس بيك آن از مشرق به مغرب ميرود ، گفت : ابليس نيز چنين كند . گفتند : پس به نظر شما كمال آدمى در چه كارى است ؟ گفت : در ظاهر با خلق و به باطن با حقّ . و بايد متوجه بود كه نهاد آدمى بر انحراف است مگر عنايت خداوندى شامل كسى شود و جذبه ى الهى ، جامى گفته است : سالكان بىكشش دوست به جائى نرسد سالها گرچه در اين راه تك و پوى كنند صفى عليشاه : پس تو اى احمد بدان شو مستقيم آن چنان كامرت بدان فرموده ايم يعنى آن عهدى كه كردى در ازل در نبوّت با حقّ آور در عمل در نظر آور كه پيمانت چه بود از امانت حمل بر جانت چه بود ؟ عهد كردى تو كه باشى جان جان روح بين ، تن را نگهدارد چه سان عهد ختميّت نمودى بر رسل حمل پس بايد كنى آزار كل حمل هر بارى كه آنها كرده اند از جفا و طعنه و رنج و گزند جمله را بايد كشى تنها بدوش زان كه آنها مغز بودند و تو هوش هر كسى را در معانى رتبه اى است فهم خاصان همچو فهم عامه نيست