ابراهيم عاملي ( موثق )
126
تفسير عاملي ( فارسي )
نيست و بداد و ستد ، ترازو و پيمانه كم نكنيد كه مىبينم خوشدليد و آسوده ولى ترسم آزار روز همگانى بشما رسد 85 اى خويشان من ، پيمانه و ترازو بداد ، بود كنيد وز كالاى مردم چيزى كم نكنيد كه به اين سرزمين فزون تباهكار شويد 86 چه آنچه بازمانده ى خداوندى است براىتان بهتر است [ ز نادرستى و كم فروشى ] اگر گرويده بحقّ باشيد ، [ و البتّه كه ] من نگهبان بسود و زيانتان نباشم 87 آن مردم به او گفتند : مگر نماز [ و آئين ] تو فرمانت كند كه آنچه پدران ما مىپرستيدند رها كنيم وز آنچه بدلخواه خود بسرمايه مان ميكرديم دست بداريم با اينكه تو مردى بردبار و استوار باشى [ و بيهوده نگوئى ] 88 او گفت چه انديشيد اگر من براهى نمودار ز سوى پروردگارم باشم و او ز سوى خود بهره ى خوب [ ز سرمايه و خرد و دانش ] به من رسانده باشد ؟ پس به اين جلوگيرى و راهنمائى ناسازگارى شما نخواهم ، و تا آنجا كه توانم جز شايسته شدن شما نخواهم كه فراهمى كار من بجز از خدا نباشد و بر او تكيه دارم و بسوى او ميزارم 89 اى خاندان من [ بهش باشيد ] ناسازگارى شما با من گناهكارتان نكند كه سزاىتان آن شود كه بمردم نوح يا هود و يا صالح رسيد و مردم لوط از شما بدور نباشند . [ و هنوز سر انجامشان به ياد و سرزمينشان بجلو چشمان شما است ] 90 و از پروردگار خود آمرزش بخواهيد وز آن پس به دو بازگرديد كه پروردگار من مهربان است و دوستدار [ آفريدگان ] 91 آنها گفتند : اى شعيب بسيارى ز آنچه تو گوئى ما در نيابيم و تو در ميان ما ناتوانى و اگر گروه تو نبود سنگ - بارانت مىكرديم كه نزد ما ارزشى ندارى 92 او گفت : اى مردم مگر كسان من به چشم شما ز خدا گرامىتر است كه او را پس پشت گذاريد ؟ و همانا كه پروردگار من بهر چه كنيد فراگير بود 93 اى مردم شما آنچه توانيد كنيد و من آنچه بايد ، كنم و خواهيد دانست كه را آزارى بر سر آيد كه خوارش كند و دروغگو كه باشد ؟ و چشم به راه باشيد كه من با شما چشم براهم 94 و چون فرمان ما رسيد ، شعيب و آنها كه با او بحقّ گرويده بودند ، به مهر خود [ ز آزار ] رهانديم و آنها كه ستم كردند فريادى فراگيرشان شد كه به خانه - هاى خود چنان بر زمين خشك شدند كه گويا به آن جا نبوده اند 95 همه آگاه بوديد :