ابراهيم عاملي ( موثق )

108

تفسير عاملي ( فارسي )

است و اين نشانه است كه ناگهان حادثه ى سختى بر اين منطقه وارد شده است و اين گونه موجودات مجال فرار نيافته‌اند تا خود را بمناطق مناسب مزاج خود برسانند و در يخ مرده و مانده‌اند . و پس از گذشت زمان كه شايد چندين مليارد سال باشد دوره ى آن حيوانات و انقلابات طوفانى سپرى شد ، اين دوران و وضع آب و هوا و مناطق مناسب حيوانات و موجودات كنونى نمودار شد ، و آثارى مشاهده كرده‌اند كه در دوران پيش از طوفان انسان بوده است ، و در نظر علماء اين طوفان كه در كتب آسمانى ياد شده است مقبول نيست و آنها چنين كشف كرده‌اند كه در قديم زمان دريائى ممتدّ بوده است از درياى سياه تا اوقيانوس شمالى كه آثار و بازمانده ى آن درياى مازندران است و درياى آزوف و درياچه هاى زيادى كه در خاك روسيّه و تاتارستان پراكنده هست ، و در چين خوردگى پيدايش كوههاى قفقاز اين دريا سرازير شد به طرف اقيانوس شمالى و اوقيانوس هند كه در مسير خود مناطق بين النّهرين و مساكن تيره ى عبرانى را آب فرا گرفت و در اسفار « ودا » كتاب مقدّس هنديها در اين قضيّه نوشته است كه برهمن به صورت ماهى تبديل شد و بپادشاه نيكوكار آن زمان دستور داد كشتى بسازد و انواع تخمها در آن بردارد و منتظر او باشد كه بوسيله ى شاخى كه بر سر خواهد داشت براى او نمودار مىشود ، او هم كشتى ساخت و سوار شد و با ريسمانى محكم آن را بشاخ آن ماهى بست و چند سال در تاريكى ميان بادهاى سخت و كشنده در حركت بود تا بر كوه هيماليا قرار گرفت . « فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ » 49 كشف نوشته : صبر كن هيچ منال و اندوه مدار كه هر آن گل كه هر آن گل كه اينجا خار در دست تو بيش نشاند در قيامت بوى خوش بدماغ تو خوشتر رساند ، پيرى را پرسيدند كه تقوى چيست ؟ گفت : تقوى آن است كه چون با تو حديث دوزخ گويند آتشى در نهاد خود برافروزى چنان كه رود خوف بر ظاهر تو بنمايد و چون حديث بهشت گويند نشاطى گرد جان تو برآيد چنان كه از شادى رجاء هر دو خدّ تو مورد گردد چون خواهى كه متّقى بر كمال باشى بدل بدان و بتن درآى و به زبان بگوى و آنچه گوئى از سرمايه خرد گوى كه هرچه نه آن