ابراهيم عاملي ( موثق )
92
تفسير عاملي ( فارسي )
خلوتش هم نبود الَّا ذات او گر برى پى سوى او ز آيات او راز دان هوش ما بيهوشى است با چه اين گويم كه ره خاموشى است چون نباشد غير من دمساز من چاه چبود تا كه پوشد راز من زور مستى باده چون افزون كند دور اوّل مست را مجنون كند تا رسد بر دور آخر پى به پى مست ديگر نه قدح بيند نه مى هست اين هم مستى از طومار ما اول و آخر ندارد دور ما گه سخن با دار و گه با چه كنم عقل را ز افسانه ها گمره كنم چه مگر دل گردد و محرم شود تا به آن گوش و زبان همدم شود عشق را منزل نبود ار دل نبدد جمله دريا بود اگر ساحل نبود و اين سه شعر مثنوى در دفتر سوّم حكايت حمزه ، مناسب مفاد آيه است : ليك نبود فعل همرنگ جزا هيچ خدمت نيست مانند عطا مزد مزدوران نميماند به كار كآن عرض وين جوهر است و پايدار آن همه سختى زور است و عرق وين همه سيم است و زرّ بر طبق سخن ما : 1 - در آيت اوّل جمله ى « لا يَنْفَعُ نَفْساً » تا آخر شايد اشاره باشد به اين اصل مسلَّم كه فعليّت بقوّه برنميگردد ، يعنى آنچه كامل و درست شد دوباره به صورت اوّل و آمادگى براى درستى دوباره برنميگردد ، پس آنكه در دوران عمر با كج - انديشى و شرك و بدكارى عمر خود را گذراند ديگر آنچه بخواهد گذشته ى خود را از سر بگيرد دوباره به صورت ديگر خود را اصلاح كند سود ندارد ، و البتّه اين مطلب را با توبه و قبول آن نمىتوان سنجيد ، چون توبه اصلاح خرابى است نه باوّل باز گرداندن صورت فراهم شده و كار انجام شده از سرگرفتن . 2 - در آيت دوّم جمله ى « لَسْتَ مِنْهُمْ » تا آخر شايد براى دلدارى پيغمبر و رهبرى بشر باشد كه بدكارى و بد انديشى ديگران شما را نگران نكند كه كار آنها با خدا است و شما شاد خاطر و شكر گزار باشيد كه به راه راست ميرويد و از انديشه ى فرد فارغ هستيد ، 3 - در آيت آخر جمله ى « فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها » تا آخر شايد اشاره باشد كه شما نمىتوانيد تناسب