ابراهيم عاملي ( موثق )
459
تفسير عاملي ( فارسي )
كه يك دانه آن را يك نفر به دهان ميگذاشت و مىمكيد و باز به رفيق خود ميداد و بنوبه چند نفر آن را مىمكيدند تا تمام ميشد و روى آن آبى مينوشيدند . و آيت دوّم براى كعب و مرارة بن ربيع و هلال بن اميّه بود كه تنبلى كردند و به جنگ نرفتند ، و پشيمان شدند و چون پيغمبر برگشت اظهار پشيمانى كردند پيغمبر با آنها سخن نگفت و مردم از آنها دورى كردند تا اين آيه نازل شد « وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا » طبرى : ابن عبّاس گفت در راه تبوك گرما و تشنگى به آن اندازه شدت يافت كه شتر خود را مىكشتند و آب در شكم او را ميخوردند . سخن مفسّرين : « إِنَّ اللَّه اشْتَرى » 111 ابو الفتوح نوشته است : محمّد بن كعب القرظى گفت : سبب نزول آيه آن بود كه چون انصاريان ليله العقبه با رسول بيعت كردند به مكه و ايشان هفتاد مرد بودند عبد اللَّه رواحه گفت : يا رسول اللَّه ، شرطى كه خداى را با ما هست و تو را هست با ما بگو گفت : اما شرط خداى من آن است كه او را پرستى و با او شريك نيارى و انباز نگيرى ، و شرط من آن است كه آنچه جان و مال خود را از آن حمايت كنى مرا از آن حمايت كنى . گفتند : كرديم يا رسول - اللَّه . « فما لنا » ما را چى است ؟ رسول گفت : « الجنة » بهشت . گفتند : « ربح البيع لا نقيل و لا نستقيل » ما قيله نكنيم و قيله نخواهيم ، خداى تعالى اين آيه فرستاد اهل اشارت گفتند : قيمت متاع به سه چيز پيدا شود : به مشترى و دلال و بها ، چون مشترى خليل بود و دلال نبى بود و بها جزيل بود ، لا جرم متاع نفيس شد ، پس از آنكه خسيس بود ، خليل شد پس از آنكه ذليل بود ، كثير شد پس از آنكه يسير بود ، كبير شد پس از آنكه صغير بود ، رفيع شد پس از آنكه وضيع بود ، مالك شد پس از آنكه هالك بود ، شريف شد پس از آنكه ضعيف بود كامل شد پس از آنكه خامل بود عظيم شد پس از آنكه دميم بود ، على شد پس از آنكه دنى بود ، ثمين شد پس از آنكه مهين بود . اين اوصاف مؤمنان است ، جابر روايت كرد كه در بعضى سفر با رسول بودم ، مردى شترى داشت ضعيف مرد به آن شتر درمانده و راه نمىرفت و تكليف مرد شده و كس نمىخريد و كارى نمىكرد ، بر رسول آمد و شكايت كرد ، رسول او را بخريد چون