ابراهيم عاملي ( موثق )
421
تفسير عاملي ( فارسي )
عالم است و گرفتار ابلهان و حقّ او را نمىشناسند . گفت پيغمبر كه با اين سه گروه رحم آريد ار ز سنگيد ار ز كوه آنكه او بعد از عزيزى خوار شد و آن توانگر هم كه بىدينار شد و آن سوم آن عالمى كاندر جهان مبتلا گردد ميان ابلهان زان كه از عزّت بخوارى آمدن همچو قطع عضو باشد از بدن عضو گردد مرده كز تن وابريد نو بريده جنبد اما نى مديد طنطاوى : سخن در « كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ » استهزاء و تمسخر يا نسبت بپيغمبر است چنان كه منافقين رفتار ميكردند و در جنگ تبوك مىگفتند : بنگريد به اين مرد كه ميخواهد قصور شام را بگشايد ، و يا نسبت بمردم است كه مسلمانان را مسخره مى - كردند . و استهزا به مردم از دير زمان در ميان مسلمين بوده است . چون پس از نشر علم و پيدايش حديث و فقه و علوم شافعى و ابو حنيفه ، همانطور كه سيوطى در اتقان گفته است عده اى به خيال اينكه اين علوم مردم را از قرآن منصرف كرده است احاديث زياد جعل كردند در ثواب خواندن قرآن و به گمان خود به اين عمل خدمتى بدين كردهاند . پس از اين جعل حديث مردم دو دسته شدند : يك دسته فقط باتّكاء اين مجعولات قرآن حفظ ميكردند به قصد عبادت و يا باميد كسب مال و يا فرار از قشون و نظامى و از ديگر علوم خبرى نداشتند ، دسته ى ديگر قرآن را حفظ مى - كردند بعلاوه از علوم اسلامى هم خبردار بودند و فقيه و محدّث و متكلَّم و اصولى و منطقى ميشدند . از اين دو دسته دو جور استهزا و مسخره در ميان مسلمين رواج يافت : عموم مردم اينها را مسخره ميكردند كه عقل و فكرشان منحصر است به همين حفظ قرآن و گفته هاى مربوط بدين ، و از علوم زندگى و اجتماعى و فلسفه و رياضى بيخبرند . و اين علما ديگران را مسخره ميكردند كه علوم ضلال و بىمنفعت ياد گرفتند و از حكم خدا بيخبرند و خود را از همه برتر ميدانستند چون دين و سعادت را در همين مطالب معلوم خود ميدانستند و بس و موجب مسخره و استهزاى مردم به اين دسته از آن جهت بود كه بگفته ى ابن خلدون : بچه ها را بمعلَّم ميسپردند و با