ابراهيم عاملي ( موثق )
417
تفسير عاملي ( فارسي )
شد « لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ » تا آخر ابن عمر ظاهر اين است كه مقصود عبد اللَّه پسر عمر باشد كه به علم و نقل حديث مشهور است گفت : من آن مرد را ديدم كه تنگ عقب پالان شتر پيغمبر را گرفته بود و مردم به پاى او سنگ ميزدند و زخم شده بود و او ميگفت اى پيغمبر « إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ » . مجمع : محمّد بن اسحاق و ديگران گفتهاند : چند نفر منافق كه در جنگ تبوك موافقت نكردند ، پس از مراجعت پيغمبر عذر خواستند و سوگند ياد كردند كه گرفتار بوديم . اين آيه نازل شد « يَحْلِفُونَ بِاللَّه لَكُمْ » و نيز نقل كردهاند از سدّى و قتاده كه جلَّاس بن سويد با دوستان خود كه همه منافق بودند گفتند : اگر سخنان محمّد حقّ است ما از خر بدتريم تازه جوانى از انصار بنام عامر بن قيس حاضر بود گفت : سوگند به خدا محمّد راست ميگويد و شما از خر بدتريد و رفت حضور پيغمبر و اين گفتگو را به عرض رساند . آن حضرت احضارشان فرمود و استيضاح كرد آنها سوگند ياد كردند كه او دروغ ميگويد . اين آيه نازل شد « يَحْلِفُونَ بِاللَّه » تا آخر . ترجمه : 61 از بد دلان كسانى هستند كه پيغمبر را ميآزارند و ميگويند : او گوش شنوا است [ كه هر چه گويند پذيرد ] اى محمّد به آنان بگو : گوش و شنوائى من براى شما بهتر است چون گرويده به خدايم و هم به مؤمنين [ كه آنچه از حقّ رسد وحى است و آنچه مؤمنين گويند راست است و درست ] 62 و پيغمبرى براى آن كسان از شما كه مؤمن شدند مهربان است [ و رهبر نيكبختى ] ولى آنها كه پيغمبر را ميآزارند آزارى دردناك به سرنوشت دارند 63 آن منافقين براى شما سوگند به خدا ياد مى - كنند [ كه در خوددارى از همراهى شما به جنگ معذور بودهاند ] تا خوشدلتان بدارند ولى اگر مؤمن باشند سزاوارتر است كه خدا و پيغمبرش را راضى بدارند [ و به جنگ كافران روند ] 64 بگو ندانند آنكه خدا و پيغمبرش را خشمگين كند آتش دوزخ بهره اش بود كه در آن جاودان بماند . و آن است خوارى بزرگ و بس 65 اين بددلان بپرهيزند كه سوره اى ز قرآن براىشان فرود آيد و آنچه در دل دارند بنماياند . اى محمّد بگو : [ شما به اين سخن و انديشه ى خود ] به فسوس و مسخره گيرند