ابراهيم عاملي ( موثق )

413

تفسير عاملي ( فارسي )

مردم سؤال مىكند و چيزى مىطلبد . قتاده گفته است : فقير نادارى است مريض و مسكين نادارى است تندرست . مجمع : يعنى زكات معيّن در دين براى اين مردم است و بس . « وَالْعامِلِينَ عَلَيْها » 60 طبرى : يعنى آنها كه در كار زكات كوشش مى - كنند و از مشمول زكات مىگيرند و به مستحقّش مىدهند . و در مقدار حقّ اين دسته اختلاف است . ضحّاك گفته است : يك هشتم از صدقه حقّ آنها است . ابن زيد و عبد اللَّه بن عمرو بن عاص گفته‌اند : به اندازه ى كارش به او حقّ مىدهند . ابو الفتوح نوشته است : و قول باقر و صادق عليهما السّلام آن است كه مفوّض باشد به امام به آنچه صلاح داند بدهد و اين مذهب مالك است و فقهاى عراق . امام فخر : نظر صحيح اين است كه مولاى « آزاد شده ى از شخص يا قبيله » هاشمى و مطلبى جايز نيست كه عامل و مباشر صدقات باشد و از آن استفاده كند ، چون پيغمبر ابو رافع را مباشر اين كار نكرد و فرمود : مولاى هر مردمى هم از آنها است . « وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ » 60 طبرى : يعنى آنها كه پيغمبر دل آنها را به طرف اسلام جلب مىكرد مثل أبو سفيان و عدّه اى از رؤساى قبايل . و زهرى گفته است صفوان بن اميّة گفت : پيغمبر چندان مال به من داد كه در دل من دوستترين مردم شد به آنكه در چشم من دشمنترين مردم بود . مجمع : اختلاف است كه اين حقّ براى مؤلَّفة قلوبهم باقى است يا نه . شافعى گفته است هميشه باقى است و از امام باقر عليه السّلام نيز روايت شده است ولى به وسيله ى امام عادل كه به آن مال دل كافران را به اسلام مايل كند . و ابو - حنيفه و اصحابش گفته‌اند : اين حقّ در زمان پيغمبر بود و بعد ساقط شد چون اسلام عزيز شد و كفر مقهور و ذليل . امام فخر : ابن عبّاس گفته است : آنها پانزده نفر از اشراف قبايل بودند كه پيغمبر روز حنين به آنها صد شتر بخشيد . و فقطَّ به عبد الرّحمان بن يربوع پنجاه