ابراهيم عاملي ( موثق )
372
تفسير عاملي ( فارسي )
اطراف قاطر را گرفته بودند . و چون پيغمبر ص ديد مردم فرار مىكنند به عبّاس فرمود صداى تو رسا و بلند است روى اين سنگ بايست و فرياد كن : اى گروه مهاجر و انصار و اى مردم سوره ى بقره و اى مردان متشكل در بيعت با پيغمبر او اينجا است شما كجا مىرويد ؟ چون صداى او را شنيدند برگشتند ، و انصار همه از جلو بودند و مشغول جنگ شدند و پيغمبر فرمود : اكنون معركه ى جنگ گرم شد من پيغمبرم بدون دروغ و مشركين فرار كردند و پراكنده شدند و مسلمين آنها را دنبال كردند كه در حدود صد نفر از قبيله ى هوازن كشته شدند و مالك بن عوف در حصار طائف پناهنده شد و زنان و اموال آنها به تصرّف مسلمين آمد و پيغمبر دستور داد همه ى غنائم و اسيران جنگ را در جعرّانه ( بكسر جيم ) كه ناحيه اى است ميان طائف و مكّه نگاهدارى كنند بديل بن ورقاء خزاعى را بر آنها گماشت و خود به طرف طائف روانه شد و مشركين را تعقيب فرمود ، و مالك عوف را در حصار گرفت و تا آخر آن ماه محاصره را ادامه داد و چون ماه ذو القعده شد ، دست از محاصره برداشت ( شايد به واسطه رعايت ماه حرام بوده است ) و به طرف جعرّانه حركت فرمود و در آنجا غنائم را تقسيم كرد كه ششهزار زن و بچه ى اسير ، و حيوانات و اموال بيشمار بود ( ولى ديگران متجاوز از شصت هزار شتر و گوسفند نوشتهاند و مقدار زياد نقره ) . ابو سعيد خدرى روايت كرده است : پيغمبر غنايم را تقسيم كرد به اعراب تازه مسلمان براى جلب خاطر آنها و به انصار چيزى نداد . سعد بن عباده ى انصارى حضور پيغمبر رفت و نگرانى آنها را به عرضش رساند آن حضرت فرمود : تو خود چه عقيده دارى ؟ عرض كرد : من نيز يك نفر از آنها هستم ، فرمود : آنها را در اين حظيره ( چهار ديوارى آغل گوسفند ) جمع كن چون همه فراهم شدند پيغمبر آنجا ايستاد به سخنرانى و فرمود : اى مردم انصار نه آنگاه كه من به شهر شما آمدم همگى گمراه بوديد و فقير و دشمن يكديگر و خداوند راه راست به شما نمود تا دوست و متحد با هم شديد و مال و سرمايه فراهم كرديد ؟ آنها به جواب گفتند : چنين بوده است . آنگاه فرمود : شما جواب من را نخواهيد داد ؟ عرض