ابراهيم عاملي ( موثق )

373

تفسير عاملي ( فارسي )

كردند : به ما چه مىفرمائى و ما چه جواب بگوئيم ؟ فرمود : اگر بخواهيد مىتوانيد سخنى بگوئيد كه همه تصديق كنند ، بگوئيد : آن روز كه تو به شهر ما آمدى مردى بودى فقير و آواره ى وطن و انديشناك از دشمن و ما بوديم كه به تو منزل داديم و آنچه داشتيم از تو مضايقه نكرديم و از شرّ دشمن آسوده ات كرديم ، عرض كردند : براى خدا و پيغمبر اين چگونه سخنى است كه ما بگوئيم ؟ باز فرمود : « أوجدتم يا معشر الانصار من لعاعة من الدّنيا تألَّفت بها قوما ليسلموا و وكلتكم الى اسلامكم » « 1 » در دل خود از پيغمبر نگران مىشويد براى جرعه اندكى از مال دنيا كه به مردمى طمعكار دادم تا مسلمان شوند و شما را به آن سود بزرگ ، اسلام كه خدا نصيبتان كرد حواله دادم اى مردم انصار مگر نمىپسنديد كه ديگران با گوسفند و شتر به جايگاه خود برگردند و شما با پيغمبر خدا ؟ سوگند به آنكه جانم در اختيار او است اگر مردم دو دسته شوند من به دسته ى انصار خواهم پيوست و اگر از مكّه به مدينه نرفته بودم و هجرتى در كار نبود ، من هم يكى از انصار بودم اى خدا انصار را بيامرز و فرزندان آنها را هم بيامرز و پسر پسرشان را هم بيامرز . مردم از اين سخن آن قدر گريه كردند كه آب چشمشان از ريششان گذشت و گفتند : آن قسمت بهتر را قبول مىكنيم كه خدا و پيغمبر باشد و متفرّق شدند . و انس مالك گفت جارچى پيغمبر به مردم ابلاغ كرد : با زنان اسير آميزش نكنند تا آن كه آبستن است بار بگذارد و آن كه آبستن نيست يك دوره ى عادت زنانه را برگزار كند . آنگاه نمايندگان هوازن مسلمان شدند ، و در جعرانه حضور پيغمبر آمدند و خطيب و سخنران آنها بلند شد و عرض كرد : ميان اين زنهاى اسير كسانى هستند كه خاله ى تو شمرده مىشوند و يا پرستار تو بوده‌اند و اگر با پادشاهان شام و حيره چنين سرنوشتى مىداشتيم و از آنها تقاضاى گذشت مىكرديم بزرگوارى مىكردند و البتّه تو بهتر كسى هستى كه چنين كارى كنى پيغمبر فرمود : مال مىخواهيد يا اسير ؟ عرض كردند : به گوسفند و شتر كار نداريم . فرمود : آنچه در دست بنى هاشم است به شما رد مىكنم و با ديگر مسلمانان براى شما سفارش

--> ( 1 ) لعاعة به معنى آن مقدار اندك از طعام باقيمانده در ظرفى كه سگى بليسد .