ابراهيم عاملي ( موثق )
371
تفسير عاملي ( فارسي )
است هر كسى سرمايه و خانواده ى خود را همراه داشته باشد كه در جنگ براى دفاع از آن كوشش كند . گفت اين كار گوسفند چرانى است ، مالك را بگوئيد بيايد تا با او صحبت كنم ، چون او آمد ، دريد گفت : اى مالك تو امروز رئيس اين مردم شده اى و از پس امروز فردائى هست ، اين خانواده و سرمايه را برگردان به قسمتهاى مرتفع سرزمين خودشان و خود با مردان و اسبها بمان كه فقطَّ اسب و مرد و شمشير در اينجا به كار آيد و بس و اگر تو فاتح شدى آنها به تو خواهند رسيد ، ولى اگر شكست ديدى لا اقلّ از سوى زن و فرزند بىآبرو نخواهى شد ، مالك در جواب گفت : تو پير و خرف شده - اى ، از آن طرف پيغمبر ص پس از پانزده روز توقّف در مكّه از صفوان بن اميّه يكصد زره براى جنگ عاريه خواست ، او گفت : به عاريه مىخواهى و پس خواهى داد يا مىخواهى بگيرى و پس ندهى ؟ پيغمبر فرمود : به عاريه مىگيرم و ضمانت آن را دارم ، او زره را فرستاد و پيغمبر با همه ى قشون خود كه ده هزار نفر بودند وارد مكّه شده بود با دو هزار نفر از مردم مسلمان شده پس از فتح مكّه كه مجموع دوازده هزار نفر بودند روانه شد و پرچم بزرگ خود را به علىّ عليه السّلام داد و رؤسائى كه در ورود به مكّه پرچمدار بودند به همان روش با پرچم خود روانه شدند ، مالك بن عوف مردم خود را سفارش كرد كه هر كدام خانواده و سرمايه ى خود را در پشت سر بداريد و غلاف شمشيرتان را بشكنيد و در پشت درختها و انشعابهاى اين درّه پنهان شويد و در تاريك روشنى صبح يكبارگى به آنها حمله كنيد و بشكنيدشان چون تا كنون با مردان جنگى رو برو نشدهاند . و از آن طرف پيغمبر چون نماز صبح خواند سرازير درّه ى حنين شد و در جلو لشكر قبيله ى بنو سليم بود كه از هر جانب طرف حمله ى دسته - هاى هوازن شدند و شكست خوردند و فرار كردند و دسته هاى پشت سر هم فرار كردند و دسته دسته از پيغمبر مىگذشتند و توجّه نمىكردند و فقطَّ علىّ عليه السّلام با پرچم خود و چند نفر به اطراف پيغمبر مىجنگيدند و عبّاس عموى پيغمبر از طرف راست و ابو سفيان بن حرث پسر عموى آن حضرت از طرف چپ دهنه ى قاطر پيغمبر را گرفته بودند و نه نفر از بنى هاشم و يك نفر ايمن بن امّ ايمن كه غير بنى هاشم بود