ابراهيم عاملي ( موثق )

347

تفسير عاملي ( فارسي )

« وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهاجَرُوا » 75 فخر : واحدى از ابن عبّاس نقل كرده است يعنى اگر كسى پس از صلح « حديبية » كه هجرت دوّم است مؤمن شد و هجرت كرد ، بعضى گفته‌اند : يعنى آن كه پس از نزول اين آيه هجرت كرد و مؤمن شد ، و بعضى گفته‌اند : يعنى بعد از جنگ بدر ايمان آوردند و ترك وطن كردند ، و بهتر آن است كه مقصود بعد از هجرت اوّل باشد ، و مذهب درست اين است كه بعد از فتح مكّه هجرت معنى ندارد چون پس از آن مكه شهر اسلام شد ، حسن بصرى گفته است : هميشه هجرت امكان دارد مثل آن شهرها كه مسلمين در آنجا ضعيف باشند و به واسطه ى هجرت قوى شوند و موجب ضعف كافران باشد و فرموده ى پيغمبر « لا هجرة بعد الفتح » مقصود همان هجرت مخصوص زمان پيغمبر و احكام آن است . « وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ » 75 طبرى : يعنى خويشاوندان متناسب با يكدگر در ميراث مقدم هستند از همسوگند ، و ولى و اختياردار . و از قتاده نقل شده است كه اگر كسى هجرت به مدينه نكرده بود از خويشاوند مهاجر خود ارث نمىبرد تا آنكه اين آيه نازل شد و نقل كرده‌اند كه مردى به نام شريح بن حرث كنيزى داشت كه از او آبستن شد و دخترى زائيد ، چون او بزرگ شد و به شوهرش داد پسرى زائيد ، چون آن كنيز مرد آن پسر ادّعاى ارث مادر بزرگ خود را كرد و نزد شريح قاضى به دادخواهى رفتند ، او به استناد اين آيه حكم به حقّ ارث براى آن پسر صادر كرد . ميسره بن يزيد نزد عبد اللَّه زبير رفت و قضيّه را نقل كرد ، او به شريح نوشت : ميسره مىگويد : تو چنين حكمى صادر كرده اى با اينكه اين آيه در آن موقع نازل شد كه مردى با ديگرى پيمان برقرار مىكرد كه از يكدگر ارث ببرند و اين آيه آن عمل را جلو گرفت ، چون نامه به شريح رسيد گفت آن كنيز به واسطه ى دخترى كه زائيده است آزاد شده و كنيز نبوده است و اموالش به فرزندش مىرسد و از حكم خود برنگشت . فخر : محمّد بن عبد اللَّه بن حسن بن حسن بن عليّ بن أبي طالب ( ع ) به منصور خليفه ى عبّاسى نوشت : چون در اين آيه موضوع اولويّت و تقدم معيّن نشده